p18
نامجون=چیشده.... حالش خوبه؟
دکتر=حالش خوبه الان سرم زدیم... چیزی نیست استرس و اضطراب براش تو این موقعیت زیاد خوب نیست.. بهش فشار اومد و غش کرد...
جین=میتونیم بریم ببینیمش؟
دکتر=بله میتونید
اعضا نشکر کردن و تعظیم کردن و رفتن داخل اتاق که دیدن لونا اروم نشسته روی تخت و سرم توی دستشه
جیمین=لونا بهتری؟
لونا=اهوم...ببخشید که اینجوری شد..
تهیونگ=چرا معذرت میخوای... چه اشکالی داره که یک نفر حالش بد بشه... به هر حال تو هم انسانی و حق داری که بعضی اوقات حالت بد بشه..
لونا=خب... واقعا نمیدونم چیشد یکدفعه..
جیهوپ=بهش دیگه فکر نکن...الان باید استراحت کنی فقط
اجوما=یک بخواب سرمت تموم شد بیدارت میکنم...
لونا=چشم...
لونا دراز کشید و سعی کرد یکم بخوابه و بعد از تموم شدن سرمش تموم شد دکتر اومد داخل و سرمش رو در اورد
دکتر=اینجا رو نگه دارین.. میتونین ببرینش...
جیمین=ممنونم...خب.. بیدارش کنم؟
جونگکوک=نه بیدارش نکنین گناه داره...خب.. میتونم بغلش کنم؟
اجوما=پس ببریمش..
جونگکوک لونا رو اروم از روی تخت بلند کرد و برد داخل داخل ماشین درازش داد و 5 دقیقه ای رسیدن خونه که شوگا لونا رو بغل کرد و برد داخل اتاقش رو تختش گذاشت و اومد بیرون
شوگا=خوابش سنگینه ها...
اجوما=بیاین... معلوم نیست شام چجوری از گلوتون پایین رفت..
جین=الان ساعت 1 صبح... چه شامی بخوریم الان اخه اجوما..
جیهوپ=اجوما ما میریم بخوابیم... شما هم برین بخوابین
اجوما=باشه پسرام... چشم شبتون بخیر
اعضا رفتن تو اتاق تا بخوابن
جیهوپ=میگم بچه ها...
تهیونگ=بگو...
جیهوپ=الان ما اگه درخواست اقای کیم رو قبول نکنیم... بد تموم نمیشه؟
جونگکوک=میگی چیکار کنیم؟
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
ببخشید میدونم کوتاهه... الان حال ندارم بذارم...
دکتر=حالش خوبه الان سرم زدیم... چیزی نیست استرس و اضطراب براش تو این موقعیت زیاد خوب نیست.. بهش فشار اومد و غش کرد...
جین=میتونیم بریم ببینیمش؟
دکتر=بله میتونید
اعضا نشکر کردن و تعظیم کردن و رفتن داخل اتاق که دیدن لونا اروم نشسته روی تخت و سرم توی دستشه
جیمین=لونا بهتری؟
لونا=اهوم...ببخشید که اینجوری شد..
تهیونگ=چرا معذرت میخوای... چه اشکالی داره که یک نفر حالش بد بشه... به هر حال تو هم انسانی و حق داری که بعضی اوقات حالت بد بشه..
لونا=خب... واقعا نمیدونم چیشد یکدفعه..
جیهوپ=بهش دیگه فکر نکن...الان باید استراحت کنی فقط
اجوما=یک بخواب سرمت تموم شد بیدارت میکنم...
لونا=چشم...
لونا دراز کشید و سعی کرد یکم بخوابه و بعد از تموم شدن سرمش تموم شد دکتر اومد داخل و سرمش رو در اورد
دکتر=اینجا رو نگه دارین.. میتونین ببرینش...
جیمین=ممنونم...خب.. بیدارش کنم؟
جونگکوک=نه بیدارش نکنین گناه داره...خب.. میتونم بغلش کنم؟
اجوما=پس ببریمش..
جونگکوک لونا رو اروم از روی تخت بلند کرد و برد داخل داخل ماشین درازش داد و 5 دقیقه ای رسیدن خونه که شوگا لونا رو بغل کرد و برد داخل اتاقش رو تختش گذاشت و اومد بیرون
شوگا=خوابش سنگینه ها...
اجوما=بیاین... معلوم نیست شام چجوری از گلوتون پایین رفت..
جین=الان ساعت 1 صبح... چه شامی بخوریم الان اخه اجوما..
جیهوپ=اجوما ما میریم بخوابیم... شما هم برین بخوابین
اجوما=باشه پسرام... چشم شبتون بخیر
اعضا رفتن تو اتاق تا بخوابن
جیهوپ=میگم بچه ها...
تهیونگ=بگو...
جیهوپ=الان ما اگه درخواست اقای کیم رو قبول نکنیم... بد تموم نمیشه؟
جونگکوک=میگی چیکار کنیم؟
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
ببخشید میدونم کوتاهه... الان حال ندارم بذارم...
- ۱۵۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط