عاشق part²
عاشق part²
رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود پرنسسمو صدا کردم:
- دخترکم من اومدم (بلند و وسایل رو گذاشت روی میز)
- خوشگلم من اومدم
- ملکه قشنگم بابایی اومده خونه (بلند ،کم کم داشت نگران میشد)
که یهو صدای بی جون ات از اتاق اومد
• من توی اتاقم (بی حال)
(کوک سریع به سمت اتاق دوید و وقتی وارد اتاق شد جسم بی جون ات که توی تخت بود و از درد به خودش میپیچد رو دید نگران به سمتش رفت و گفت :
- پرنسسم چی شده ؟( نگران)
• دلم درد میکنه (آروم ، درد)
- ن ... نکنه ؟(نگران)
• آره آره همون (درد)
(کوک سریع ات رو براید استایل بغل کرد و برد گذاشت توی ماشین خودش هم سوار شد و به سمت بیمارستان حرکت کرد وقتی رسید دوباره ات رو بغل کرد و رفت داخل بیمارستان و گفت :
- کسی اینجا نیست ؟؟ (بلند)همسرم حالش بده
علامت پرستار&
& آقا لطفاً آروم باشید،بزاریدشون روی تخت
(کوک ات رو گذاشت روی تخت اتاق دکتر ، دکتر معاینش کرد که کوک گفت:
- آقای دکتر حالش چطوره؟
دکتر: حالشون خوبه دردشون طبیعیه چون ایشون توی دوران ماهانشون هستند فقط به چند تا دارو براش مینویسم که باید بخوره و سعی کنن زیاد کار نکنن و غذا های مقوی بخورن
- ممنون
دکتر: خواهش میکنم
(دکتر دارو هارو نوشت ، کوک اول ات رو براید بغل کرد و گذاشتش توی ماشین و بعد خودش رفت دارو هارو گرفت و اومد توی ماشین نشست که...
ادامه دارد...
از نوشته های:جئون رونا
لایک ؟ بازنشر؟ کامنتتتتتت؟ من فداتون میشم💕🫶🏻🩷✨😭😭💗💗🥹🥹💕🎀💖🐣💟(فردا عکس چیز هایی که کوک خرید رو میزارم نفسام💗🫶🏻)
رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود پرنسسمو صدا کردم:
- دخترکم من اومدم (بلند و وسایل رو گذاشت روی میز)
- خوشگلم من اومدم
- ملکه قشنگم بابایی اومده خونه (بلند ،کم کم داشت نگران میشد)
که یهو صدای بی جون ات از اتاق اومد
• من توی اتاقم (بی حال)
(کوک سریع به سمت اتاق دوید و وقتی وارد اتاق شد جسم بی جون ات که توی تخت بود و از درد به خودش میپیچد رو دید نگران به سمتش رفت و گفت :
- پرنسسم چی شده ؟( نگران)
• دلم درد میکنه (آروم ، درد)
- ن ... نکنه ؟(نگران)
• آره آره همون (درد)
(کوک سریع ات رو براید استایل بغل کرد و برد گذاشت توی ماشین خودش هم سوار شد و به سمت بیمارستان حرکت کرد وقتی رسید دوباره ات رو بغل کرد و رفت داخل بیمارستان و گفت :
- کسی اینجا نیست ؟؟ (بلند)همسرم حالش بده
علامت پرستار&
& آقا لطفاً آروم باشید،بزاریدشون روی تخت
(کوک ات رو گذاشت روی تخت اتاق دکتر ، دکتر معاینش کرد که کوک گفت:
- آقای دکتر حالش چطوره؟
دکتر: حالشون خوبه دردشون طبیعیه چون ایشون توی دوران ماهانشون هستند فقط به چند تا دارو براش مینویسم که باید بخوره و سعی کنن زیاد کار نکنن و غذا های مقوی بخورن
- ممنون
دکتر: خواهش میکنم
(دکتر دارو هارو نوشت ، کوک اول ات رو براید بغل کرد و گذاشتش توی ماشین و بعد خودش رفت دارو هارو گرفت و اومد توی ماشین نشست که...
ادامه دارد...
از نوشته های:جئون رونا
لایک ؟ بازنشر؟ کامنتتتتتت؟ من فداتون میشم💕🫶🏻🩷✨😭😭💗💗🥹🥹💕🎀💖🐣💟(فردا عکس چیز هایی که کوک خرید رو میزارم نفسام💗🫶🏻)
- ۳.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط