{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کت و شلوار دامادی‌اش را تمیز و نو در کمد نگه داشته بود[😌

کت و شلوار دامادی‌اش را تمیز و نو در کمد نگه داشته بود[😌 ]

به بچه‌های سپاه می‌گفت:
«برای این که اسراف نشود،
هر کدام از شما خواستید داماد شوید،
از کت و شلوار من استفاده کنید.
این لباس ارثیه‌ی من برای شماست.»[😇 ]

پس از ازدواج ما،
کت و شلوار دامادی محمد حسن،
وقف بچه‌های سپاه شده بود
و دست به دست می‌چرخید[😅 😊 ]


هر کدام از دوستانش که می‌خواستند داماد شوند،
برای مراسم دامادی‌شان، همان کت و شلوار را می‌پوشیدند[🙈 ]
جالب‌تر آن که،
هر کسی هم آن کت و شلوار را می‌پوشید؛
به #شهادت می‌رسید![😢 💚 ]



#زندگی_به_سبک_شہــدا
#به_روایت_همسر_شهید_محمدحسن_فایده



ڪلیڪ نڪن عــاشق میشے😜 👇
[🕊 ] @Asheghaneh_halal
دیدگاه ها (۷)

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

🧁 پارت سیزدهم | یک روز شلوغ در قنادیصبح جمعه، Sweet Dream شل...

The Fairy's - Monster's wrong love

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

White Lotus | Part 13 دو روز بعد...قرار بود جونگ‌کوک و سوآ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط