part:¹⁸
part:¹⁸
جین ویو:
اگه باردار میشد براش خطر ناک بود و هم برای بچه ای که تشکیل شده .
اون خیلی بی گناهه اون توی همچین سنی توی ۱۵ سالگی دچار این اتفاق شده بود . اون اونقدر دلش پاکه که میشه همه چیز دلش رو از توی نگاهش فهمید . نگاه های معصومش که دل آدم رو آب میکرد. اون دختر واقعا یه بچه ی معصومه .
بعد از دوساعت ریکاوری اون رو به بخش منتقل کردم هیچ کس جز پدرم و مادربزرگ ات نیومده بود . شنیده بودم ات وقتی بچه بوده مادرش رو از دست داده . مادر اون دچار سرطان شد و فوت کرد . پدرش هم خبر نداره اون اینجاست انگار پدرش خونه نبوده که بهش خبر بدن .
درب رو باز کردم و وارد اتاقش شدم اتاق vip رو براش گرفته بودم که راحت باشه .
بهش نزدیک شدم رنگ تز رخش پریده بود من حس خاصی بهش نداشتم انگار که دلم به یه دختر بچه ی مظلوم میسوزه . اون مجبور شد با من ازدواج کنه اون هم مثل من حسی به من نداره . چشم هاش رو باز کردو پلک هاش چندبار روی هم افتادن و بعد باز شدن
ناله ای از درد سرداد . سعی کرد دستش رو به سمت دلش ببره ولی توانش نداشت از دکتر ها شنیده بودم این عمل خیلی سنگینه دکتر وارد اتاق شد .
دکی : خانوم ات لطفا بیدار شید شما به هوش اومدید .
ات: آخهخخخخ
جین : دکتر حالش خوب نیست !
دکی: نه حال ایشون خوبه ولی ایشون نباید توی همین سنی دچار این اتفاق بشن شما باهاش ازدواج کردین .
جین : بله ازدواج کردم .
دکتر : بهتر بود بهش آسون بگیری . اون خیلی درد کشیده .
جین : اون خودش دیشب خیلی میخواست .
دکی : حرف حرف دیشب و هفته ی پیش نیست حرف یک ماه پیشه . شما اطلاع داشتین بهشون تجاوز شده انگار رابطه ی نا خواسته باعث شده .
نکنه بخاطر روز های اول اینطوریه نکنه باعثش من شده باشم. دکتر بهد از چک کردن وضعیت ات رفت مادربزرگش پیشش بود من ام رفتم یه چیز هایی بخرم تا بخوره .
تا دوماه اجازه ی نزدیک شدن به ات رو ندارم . اون دختر بچه بخاطر من بود که روی تخت افتاده.
بچه ها ببخشید واقعا من مسافرت بودم و اون. جا مریض شدم . و کلا خوابیده بودم هنوزم کامل خوب نشدم برام دعا کنید باشه. 🥲
امیدوارم از پارت خوشتون بیا بد شدو غلط املایی معذرت🎀
جین ویو:
اگه باردار میشد براش خطر ناک بود و هم برای بچه ای که تشکیل شده .
اون خیلی بی گناهه اون توی همچین سنی توی ۱۵ سالگی دچار این اتفاق شده بود . اون اونقدر دلش پاکه که میشه همه چیز دلش رو از توی نگاهش فهمید . نگاه های معصومش که دل آدم رو آب میکرد. اون دختر واقعا یه بچه ی معصومه .
بعد از دوساعت ریکاوری اون رو به بخش منتقل کردم هیچ کس جز پدرم و مادربزرگ ات نیومده بود . شنیده بودم ات وقتی بچه بوده مادرش رو از دست داده . مادر اون دچار سرطان شد و فوت کرد . پدرش هم خبر نداره اون اینجاست انگار پدرش خونه نبوده که بهش خبر بدن .
درب رو باز کردم و وارد اتاقش شدم اتاق vip رو براش گرفته بودم که راحت باشه .
بهش نزدیک شدم رنگ تز رخش پریده بود من حس خاصی بهش نداشتم انگار که دلم به یه دختر بچه ی مظلوم میسوزه . اون مجبور شد با من ازدواج کنه اون هم مثل من حسی به من نداره . چشم هاش رو باز کردو پلک هاش چندبار روی هم افتادن و بعد باز شدن
ناله ای از درد سرداد . سعی کرد دستش رو به سمت دلش ببره ولی توانش نداشت از دکتر ها شنیده بودم این عمل خیلی سنگینه دکتر وارد اتاق شد .
دکی : خانوم ات لطفا بیدار شید شما به هوش اومدید .
ات: آخهخخخخ
جین : دکتر حالش خوب نیست !
دکی: نه حال ایشون خوبه ولی ایشون نباید توی همین سنی دچار این اتفاق بشن شما باهاش ازدواج کردین .
جین : بله ازدواج کردم .
دکتر : بهتر بود بهش آسون بگیری . اون خیلی درد کشیده .
جین : اون خودش دیشب خیلی میخواست .
دکی : حرف حرف دیشب و هفته ی پیش نیست حرف یک ماه پیشه . شما اطلاع داشتین بهشون تجاوز شده انگار رابطه ی نا خواسته باعث شده .
نکنه بخاطر روز های اول اینطوریه نکنه باعثش من شده باشم. دکتر بهد از چک کردن وضعیت ات رفت مادربزرگش پیشش بود من ام رفتم یه چیز هایی بخرم تا بخوره .
تا دوماه اجازه ی نزدیک شدن به ات رو ندارم . اون دختر بچه بخاطر من بود که روی تخت افتاده.
بچه ها ببخشید واقعا من مسافرت بودم و اون. جا مریض شدم . و کلا خوابیده بودم هنوزم کامل خوب نشدم برام دعا کنید باشه. 🥲
امیدوارم از پارت خوشتون بیا بد شدو غلط املایی معذرت🎀
- ۱۰.۹k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط