{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز بعد ویو ات

روز بعد ویو ات
چشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سختی تونستم بلند شم و به اتاق خودم رفتم
دیگه از این زندگی خسته شده بودم ی نامه واسه بابا نوشتم و تو اتاقش گذاشتم
و رفتم داخل اتاقم ی تیغ برداشتم و وارد حموم شدم
وان آب رو پر کردم و رفتم داخلش و رگ دوتا دستام رو زدم کم کم خون کل وان رو داشت پر میکرد
ات:بابا خیلی دوست دارم(ی اشک از گوشه چشاش میاد)و به خواب عمیقی فرو رفتم

ویو شوگا
رفتم خونه از کاری که با ات کردم پشیمون بودم و وارد اتاق شدم دیدم نیست پس حتما رفته داخل اتاقش رفتم اونجا
شوگا:ات می خوام بیام داخل
جوابی نشنیدم و درو باز کردن گفتم شاید رفته حموم در حموم قفل بود
شوگا:ات می دونم کارم اشتباه بود من خیلی به تو بدی کردم قول میدم دیگه باهات خوب باشم باشه
هیچ صدایی ازش نشنیدم
شوگا:ات
بازم هیچ صدایی نشنیدم
شوگا:ات دخترم
بازم هیچی
شوگا:درو باز کن با هم حرف بزنیم
دیگه کلافه شدم و رفتم درو کوبیدم بازم هیچ صدایی نیومد
درو هی بالا پایین میکردم اما قفل بود مجبور شدم بشکونمش و تا درو باز کردم با صحنه ای مواجه شدم که احساس کردم نمی تونم نفس بکشم
ات داخل ی وان پر از خون بود
شوگا:ات دخترم بیدار شو لطفا بیدار شو
بلندش کردم و به بیمارستان بردم
شوگا:این بیمارستان کوفتی کسیو نداره
پرستار:چیشده آقا چرا داد میزنید
شوگا:دخترم
پرستار:برانکارد بیارین
و ات رو داخل اتاق عمل بردن
بعد از نیم ساعت دکتر اومد بیرون
شوگا:آقای دکتر حال دخترم خوبه
دکتر :تسلیت میگم غم اخرتون باشه
اینو گفت دنیا رو سرم خراب شد از شدت شک نمی تونستم تکون بخورم
فقط گریه میکردم
شوگا:نه دخترم نههههههه
دیدم که چند نفر اومدن سمتم
جیمین:هیونگ چیشده
شوگا:جیمین ات مرده
جیمین:داری شوخی می کنی دیگه این چه حرفیه
شوگا:شوخی نمی کنم رفتم داخل اتاقش تو وان پر از خون بود(با گریه)
جیمین تو شوک بود نمی دونست چیکار کنه و شوگا هم فقط گریه می کرد
و بعد از این جنازه ات رو آوردن ی پارچه سفید روی صورتش بود شوگا به سمت ات رفت
شوگا:دختر بابا بیدارشو لطفا دیگه باهات بد رفتاری نمی کنم لطفا بیدارشو عزیزم دلم واست تنگ شده بیا پیشم(با گریه)


..
دیدگاه ها (۷)

عشق خیانت انتقام

فیک مافیاهاپارت ۳۴ویو دوهفته بعد دخترا باهم کنار اومده بودن ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

چند پارتی درخواستی

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط