دزدان به قافله ای حمله کرده و آن را غارت کردند. وقتی اموا
دزدان به قافله ای حمله کرده و آن را غارت کردند. وقتی اموال دزدی را جمع کردند، یک بقچه ای را باز کردند. دیدند کاغذی داخل آن است. رئیسشان کاغذ را برداشت دید بسم الله نوشته. خدم و حشم را صدا کرد که صاحب بقچه را بیاورید. پیرزنی آمد. گفت: چرا این را نوشتی؟ گفت: نوشتم تا بسم الله اموالم را حفظ کند. رئیس دزد ها گفت: «خوب حفظ کرد، ببندید و به او پس بدهید تا برود». راهزنان اعتراض کردند که ما جان مان را به خطر می اندازیم که یک پولی گیرمان بیاید، تو حالا پس می دهی. رئیس رو به آنها کرده و می گوید: «ما دزد مال هستیم، دزد عقیده که نیستیم. اگر این بقچه را می گرفتم، عقیده اش از بسم الله سلب می شد»
- ۵۶۵
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط