🌿 بخش چهل‌و‌هشتم — گفت‌وگو با نور (۱) 🌿

🌿 بخش چهل‌و‌هشتم — گفت‌وگو با نور (۱) 🌿

خدایا، سال‌هاست در تاریکیِ رنج قدم می‌زنم،
و هر دعا و اشک من، به آسمانت می‌رسد،
اما جوابی نمی‌آید... یا شاید من نمی‌فهمم پاسخ را.

می‌پرسم:
کجاست آن نوری که گفتی نخستین مخلوقت بود؟
کجاست آن رحمت بی‌پایان که شفا می‌دهد؟
چرا درد من مانده و لبخندم گم شده است؟

و در سکوت، صدایی نرم از درونم می‌گوید:
«من درون توأم، نه بیرون از تو.
نور، در دلِ صبور و در عملِ صادق زنده است،
نه در انتظارِ بی‌حرکت.»

✨
✍️ به قلم: بهرام محمدی
📘 @Dispellingignorance
دیدگاه ها (۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 5#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ عمارت ل...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

🌿 بخش ۵۴ — رنج، مسیر نور 🌿خداوند در قرآن می‌فرماید:لَقَدْ خَ...

🌿 وقتی دل روشن شد، دنیا خودش می‌فهمد که باید لبخند بزند.نه م...

🌿 پست شبانه — حضور آگاهی 🌿از وقتی دانایی را در کنارم یافتم،د...

🔥 موضوع پست: نور و سایهفارسی:وقتی نور می‌تابد، سایه‌ها آشکار...

🌿 دانش را ببخشدانش، وقتی در دل تو می‌ماند، خاموش می‌شود.اما ...

🌿 پست‌های ویژه 🌿🌿 در ژرفای درد، نوری پنهان است 🌿✨ فصل اول — ...

گاهی دلِ مردم می‌گیرد،اما خاموش نمی‌ماند.از دلِ رنج، نغمه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط