سناریو درخواستی:)))
وقتی برادرتن و میبینن چون باهات قهرن داری گریه میکنی
چان:میدوئه سمتت و بغلت میکنه"چرا گریه میکنی عزیزم،ببخشید دیگه آشتی باشه؟"و توهم اشکاتو پاک میکنی و سری تکون میدی که نشونه ی رضایتته
مینهو:"بخاطر اینکه من باهات قهرم گریه میکنی؟یعنی فک میکنی من ارزش مرواریدای تو که بخاطر من ریخته میشه رو دارم؟"و تو میپری بغلش و شدتت گریه ات انقد زیاد میشه که مینهو روهم به گریه میندازی
چانگبین:"خانم کوچولو؟من که دیگه قهر نیستم پس چرا داری گریه میکنی"که وقتی بهش نگاه میکنی چشما و چهره ی مظلومت وادارش میکنه که بغلت کنه
هیونجین:"میدونی که،من رو اشکات حساسم،ببخشید که باعث ریختن اشکات شدم عزیز دلم،دیگه اشتی پس گریه نکن"و اشکاتو پاک میکنه و گونتو ی خیستو میبوسه
جیسونگ:"دخترکم،چرا داری مثل ابر بهار اشک میریزی،اگه بخاطر منه معذرت دیگه باهات قهر نمیکنم قول میدم"و توهم بعد اینکه ازش قول میگیری بغلش میکنی"
فلیکس:بغلت میکنه و موهاتو میبوسه"گریه نکن خواهر عزیزمن"و تورو از خودش فاصله داد که با چشای اشکیش مواجه شدی،دسستو گرفت و گذاشت رو قلبش"وقتی گریه میکنی قلب داداشی دردمیکنه، خودت که میدونی من تحمل اشکاتو ندارم"و توهم بعد این حرفا محکمتر از قبل بغلش میکنی
سونگمین: دستای کوچولوتو گرفت و پیشت روی زانوهاش افتاد"لطفا،خواهش میکنم بخاطر قهر برادر بی مصرفت که فکرمیکرد از دست دادن مادرش تقصیرتوعه گریه نکن،حق اون اشکای پاک نیس که بخاطر من ریخته شه"و توهم گریه ات شدیدتر میشه و میوفتی بغلش
جونگین:هول شده بود نمیدونست چه بگه نمیدونست قهرباشه یا آشتی آخه تو رویه کاغذای کاریش قهوه ریخته بودی"اشکال نداره دیگه عزیزم،گریه نکن اتفاقی بود که افتاد تقصیرتو نبود،به چان هیونگ میگم دوباره بهم از اونا بده باشه دیگه گریه نکن" و بعد بغلت میکنه
چان:میدوئه سمتت و بغلت میکنه"چرا گریه میکنی عزیزم،ببخشید دیگه آشتی باشه؟"و توهم اشکاتو پاک میکنی و سری تکون میدی که نشونه ی رضایتته
مینهو:"بخاطر اینکه من باهات قهرم گریه میکنی؟یعنی فک میکنی من ارزش مرواریدای تو که بخاطر من ریخته میشه رو دارم؟"و تو میپری بغلش و شدتت گریه ات انقد زیاد میشه که مینهو روهم به گریه میندازی
چانگبین:"خانم کوچولو؟من که دیگه قهر نیستم پس چرا داری گریه میکنی"که وقتی بهش نگاه میکنی چشما و چهره ی مظلومت وادارش میکنه که بغلت کنه
هیونجین:"میدونی که،من رو اشکات حساسم،ببخشید که باعث ریختن اشکات شدم عزیز دلم،دیگه اشتی پس گریه نکن"و اشکاتو پاک میکنه و گونتو ی خیستو میبوسه
جیسونگ:"دخترکم،چرا داری مثل ابر بهار اشک میریزی،اگه بخاطر منه معذرت دیگه باهات قهر نمیکنم قول میدم"و توهم بعد اینکه ازش قول میگیری بغلش میکنی"
فلیکس:بغلت میکنه و موهاتو میبوسه"گریه نکن خواهر عزیزمن"و تورو از خودش فاصله داد که با چشای اشکیش مواجه شدی،دسستو گرفت و گذاشت رو قلبش"وقتی گریه میکنی قلب داداشی دردمیکنه، خودت که میدونی من تحمل اشکاتو ندارم"و توهم بعد این حرفا محکمتر از قبل بغلش میکنی
سونگمین: دستای کوچولوتو گرفت و پیشت روی زانوهاش افتاد"لطفا،خواهش میکنم بخاطر قهر برادر بی مصرفت که فکرمیکرد از دست دادن مادرش تقصیرتوعه گریه نکن،حق اون اشکای پاک نیس که بخاطر من ریخته شه"و توهم گریه ات شدیدتر میشه و میوفتی بغلش
جونگین:هول شده بود نمیدونست چه بگه نمیدونست قهرباشه یا آشتی آخه تو رویه کاغذای کاریش قهوه ریخته بودی"اشکال نداره دیگه عزیزم،گریه نکن اتفاقی بود که افتاد تقصیرتو نبود،به چان هیونگ میگم دوباره بهم از اونا بده باشه دیگه گریه نکن" و بعد بغلت میکنه
- ۲۳.۳k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط