{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 26

پارت 26

رمان عشق مدرسه ای

جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع ببوس .

ات: ( تو شوک) از تو انتظار نداشتم جونگین

جونگین: دیگه جرعت خودت خواستی

مینهو: خب معلومه هیون رو میبوسه دیگه

ات میره با لپ های قرمز لپ هیون رو میبوسه

جونگین: نه باید لبشو ببوسی

ات: میزنمتا جونگین شی( عصبی)

جونگین: نه گرفته باید انجام بدی

ات: باشه تو هم مارو کشتی اه( چش غره)

(هیونحین این وسط داره میخنده)
😂

که ات میاد که مینهو از قصد پاشنه باشو میکشه و میوفته رو هیون.

ات که لپش قرمزه مینهو و جونگین دارن از خنده جر میخورن 😂

هیونجین: تو که شب تا صبح زیرمی چرا خجالت میکشی جوجو؟ ( خنده)

ات: اخه جلو اینا و زنگ تفریح مثلا ها ب بچه ها هستند ن نمیشه که ا اه

هیونحین: اخ من فدای خجالت کشیدنت برم

و بعد هیون لپ ات رو میبوسه حالا سرجای خودشون میشینن.

مینهو: خب بزار بچرخونم

ات: بچرخون

مینهو: اووووو من و هیون جانم

هیونجین: یا ابوالفضل😂بدبخت شدم

مینهو: خب جرعت یا حقیقت؟

هیونجین : خب... مکث .. جرعت

مینهو: خب بزار فکر کنم.


هیونجین: باشه فکر کن

ات: بگو دیگه الان زنگ میخوره.

مینهو: خب اهاااا اگه جرعت داری به ات یک سیلی بزن( پوزخند)

هیونحین: چ چی؟ نه

مینهو: بدو

هیونجین: میگم نههه

مینهو: میگم اره

هیونحین: نه

مینهو: وگرنه میدونی که به پدر مادرت چی میگم

هیونجین: ب باشه ن نگی ها به پدر مادرم ما

مینهو: خب انجام بده.

هیونجین: ا اخه

مینهو: بدو دیگه

که هیونجین میخواست اروم بزنه و ات هم چشاش بسته بود که اینو دستشو گذاشت رو دستی که هیون میخواست ات رو بزنه و محکم زد تو صورت ات که خیلی محکم بود و صورتش قرمز شده بود و داشت از چشش اشک میومد چون نمیدونست مینهو دستشو گذاشت رو دست هیون که بزنه وگرنه هیون میخواست اروم بزنه که ات پاشد و روبه هیون گفت:

ات: واقعا ازت انتظار نداشتم ه هیون گفتی دست روم بلند نمیکنی ( گریه)

که هیونجین میخواست حرف بزنه که ات رفت و هیون رو مینهو کرد و گفت:

هیونحین حال داد بهت؟ الان ات و من چجوری اشتی بدم( داد)

مینهو: اروم باش درست میشه

هیونحین: دیگه حوصلتو ندارم

و هیون رفت سمت کلاس و دید ات رفته میز ته کلاس نشسته و سرش رو میزه و گریه های اروم میکنه.

که یکی از بچه های کلاس سولا ات رو میبینه و میگه:

سولا: حالا خوبه ات چیشد؟

ات: میخوام تنها باشم برو

سولا: باشه هرجور راحتی

و سولا رفت و هیون داشت ات رو نگاه میکردم که با صدای معلم هنر حواسشو داد به معلم و معلم هنر گفت:

معلم هنر: سلام بچه ها

بچه ها: سلام

معلم هنر: دفتراتونو باز کنید نقاشی هرچی دلتون میخواد بکشید ازاده.

همه: باشه

ویو زنگ خونه:

هیون داشت میرفت که میخواست نزدیک ات شه که ات دویید رفت پیش جونگین و بحث رو پیچوند و هیون ناراحت بود و از کارش خیلی پشیمون بود و نمیدونست چجوری از دل ات در بیاره.

پایان پارت ❤
بچه ها دستم دارد این پارت رو یکم طولانی دادم . فردا دو یا سه پارت دیگه میدم.
دوستتون دارم
ممنون که پیجم رو حمایت میکنید 🩷🥹
𝙸 𝚕𝚘𝚟𝚎 𝚢𝚘𝚞 🪽
دیدگاه ها (۵)

پارت 25 رمان عشق مدرسه ای ویو فردا مدرسه : ات وقتی هیون رو د...

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 3رمان✨ عشق مدرسه ای✨ات: خب باشه. بچه ها موافقید؟ بچه ها...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط