پارت 40

پارت 40

رمان عشق مدرسه ای


هیونجین: نمیدونم

ات: شوشویی قهر نکن دیگه

هیونجین: ....

و ات مکث کرد و دوباره گفت:

ات: بگو چجوری باهام اشتی میکنی؟

هیونجین با یک حرکت برگشت و دستشو گذاشت رولبت و بعد رو لب خودت اشاره کرد.

ات: ای خدا من فدای شوشوییم بشمم

و ات شروع میکنه خیلی عمیق بوسیدن هیون و بعد از 5 دقیقه دیگه تموم میشه.

هیونجین: اوم چقدر لبات خوشمزن

ات: آشتی کردی؟( کیوت)

هیونجین: اره قشنگم

و هیونجین لپ ات رو میبوسه و از پشت بغلش میکنه و میگه:

هیونجین: جوجوم بخواب

ات: باش

و خوابیدند و بعد از دو ساعت و نیم بیدار شدند.

لیسا: ( خمیازه )

جونگین: عجب خوابی بود

هانا: حال داد

مینهو: اوهوم

ات: بچه ها من تو یخچال براتون بستنی گذاشتم برین بخورید که ساعت 6 و نیمه

هیونجین: باشه عشقم الان براتون هم میارم

ات: قربونت بشم من

هیونجین: خدا نکنه من بشم

ات:( بوس فرستاد براش )

و رفتند هجوم اورند به یخچال بد بخت🤣👌

مینهو: من شکلاتی میخوام لیسا تو توت فرنگی بخور

لیسا: نه من شکلاتی میخوام تو توت فرنگی بخور

مینهو: من میخورم

لیسا: نه من میخورم

مینهو: من

لیسا: من

ات: اه ببندید دهنتونو کصخلا شکلاتی برای هیونمه

لیسا: ای بابا تو هم با این هیونت از وقتی شوشو پیدا کرده فقط به فکر شوشوشه 😭

هیونجین: ( خنده)

ات پاشد و توت فرنگی رو داد مینهو بدبخت مظلوم و فندقی رو داد لیسا و انبه هانا و بلوبری جونگین خودش هم وانیلی

ات: حالا بخورین

و خوردند و یکم حرف زدند و خاطره تعریف کردند که ساعت 7 و نیم شد.

لیسا: بچه ها بریم بیرون قدم بزنیم

ات: الان شبه شغالی حیوان وحشی اینجا نباشه وسط راه رفتند حمله کنه به ما

لیسا: ده اخه چه فکر هایی میکنی ها ترسو

مینهو: راست میگه بریم

و همه موافقت کردند و چون ات میترسید هیون دست ات رو گرفته بود و. قدم میزدند و داشتند میرفتند که یهو ....

پایان پارت ❤🤓
برای پارت بعد لایک کن
شرایط پارت بعد 20 لایک و 5 کامنت ✨🪿
دیدگاه ها (۱۱)

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 44 رمان عشق مدرسه ای ویو صبح تو اوتوبوس وقتی میخواستند ...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 49 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: باشه بگو ات: بزار زنگ بزن...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

پارت 35 رمان عشق مدرسه ای⭐و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتا...

پارت 43 رمان عشق مدرسه ای ات: باشه حالا توهم و دوباره ات و ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط