{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما وارثان اضطراب بودیم که تاریخ در تار و پود وجودمان دوخت

ما وارثان اضطراب بودیم که تاریخ در تار و پود وجودمان دوخته بود ، اضطرابی که بی صدا مارا می‌سوزاند ، و تنها راه رهایی ،ساختن نسلی است که دیگر اجازه ندهد این بار بر شانه های شان سنگینی کند ...
#متن
#غمگین
#انگیزشی
#حقیقت
#رفیق
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

بعضی درد ها نمی‌آیند که مارا نابود کنند ،می‌آیند تا نسخه ای ...

گاهی بزرگ شدن یعنی شکست‌های خاموش، اشک‌خای بی‌صدا، و نبرد ه...

عجیب است ، زمان میگذرد ، اما بعضی دردها از ما عبور نمی‌کنند ...

این روزها اگر در ذهن بعضی ها مقصر ام،اما بگذار جا بمانم ،دیگ...

تلخ ترین عشقها شاید همان هایی باشند که هرگز آغاز نمی شوند؛ ع...

بعضی ها مهربانی را با ضعف اشتباه میگیرند ، چون هیچوقت نفهمید...

جهان، سال‌هاست که ترازوی عادلی برای سنجشِ روح‌های بزرگ نبوده...

---Royal Veil — Part 8: سایهٔ سلطنتصبح زود، قصر سرد و سنگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط