جهان سال‌هاست که ترازوی عادلی برای سنجش روح‌های بزرگ نب

جهان، سال‌هاست که ترازوی عادلی برای سنجشِ روح‌های بزرگ نب

جهان، سال‌هاست که ترازوی عادلی برای سنجشِ روح‌های بزرگ نبوده است. گویی این خاک، تابِ تحملِ سنگینیِ قدم‌های کسانی را ندارد که فراتر از روزمرگی‌ها می‌بینند و شجاعانه‌تر از دیگران سینه سپر می‌کنند.

​شجاعت، اولین قربانیِ این ضیافتِ تاریک است. آنان که قلبشان برای حقیقتی بزرگ‌تر می‌تپد و تن به حقارتِ تسلیم نمی‌دهند، همواره پیش‌قراولانِ مسلخ بوده‌اند. سهمِ شجاعان، مرگی زودرس و ایستاده است؛ چرا که این دنیا، میانه‌اش با ایستادگیِ بی‌پروا خوب نیست. آنها می‌روند تا جاده‌ها باز بمانند، اما غبارِ رفتنشان روی قلبِ تاریخ رسوب می‌کند.

​و اما آگاهی... آگاهی آغازِ یک جنونِ تدریجی است. وقتی بیش از حد توانِ یک انسان می‌فهمی، وقتی تار و پودِ رنج‌های پنهانِ بشریت را با هوشِ سرشارت لمس می‌کنی، مغزت به باروت‌خانه‌ای بدل می‌شود که با کوچک‌ترین جرقه می‌تکد. باهوش‌ها دیوانه نمی‌شوند؛ آنها فقط در ازدحامِ این‌همه بی‌خبری و سکوت، زبانِ مشترکشان را با دنیا از دست می‌دهند و به تبعیدگاهِ انزوای خویش پناه می‌برند.


​در این میان، صحنه پر می‌شود از کسانی که عمیق‌ترین لایه‌ی فهمشان، پوسته‌ی ظاهری زندگی است. احمق‌های خوشحال، وارثانِ بی‌دردِ این زمین‌اند. آنها نه سنگینیِ خونِ شجاعان را روی شانه‌هایشان حس می‌کنند و نه بی‌خوابی‌های شبانه‌ی متفکران، پیشانی‌شان را چروک می‌اندازد. لبخندهایشان، نه از سرِ رضایت و صلح، که حاصلِ یک خوابِ عمیق و زمستانی است؛ بی‌خبریِ مطلقی که به آنها اجازه می‌دهد روی ویرانه‌ها برقصند.

​ما بازماندگان، در سایه‌ی این تضادِ دردناک ایستاده‌ایم؛ با قلبی فشرده برای شجاعانی که دیگر نیستند، با جانی خسته برای باهوش‌هایی که غریبانه در خود شکستند، و با اندوهی بی‌پایان از تماشای جهانی که روشنایی‌اش قربانی می‌شود تا سایه‌ها در جهلِ خویش، بی‌آزار باقی بمانند.
دیدگاه ها (۶)

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

✨ ۵ پرامپت عمیق برای خودکاوی و رشد شخصی ✨ اگر اهل خودنویسی، ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

عاشقانه های شبنم

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط