کاش می دانستی که چقدر سخت است زن باشی
کاش می دانستی که چقدر سخت است زن باشی
عمق احساس زنانه ات را به پشتوانه غیرت پنهان کنی
کاش می فهمیدی که ظرافت روح یک زن مثل بلور شیشه ای
نازک و شکننده است و به تلنگری از بی رحمی می شکند....
کاش یک روز جای من بودی
یک روز زن می شدی
یک روز همسر می شدی
درک می کردی تکیه گاه محکم و سخت بودن
و در عین حال لطیف رفتار کردن چقدر سخت است
کاش می دانستی که سکوت من از بی تفاوتی نیست
از سر تسلیم هم نیست
از سر ادب و مراعات هم نیست
من از سردی روابط عاشقانه خسته ام
از گوش کردن های بی حواس خسته ام
از نشنیده شدن و ندیده شدن احساسم خسته ام
کاش ندانی و هرگز نباشی
تا گلدانهایم رنگ عاشقی به سبک زنانه را ببینند
تا همیشه آفتاب زندگیم از درخشش مهر و عاطفه
طلوع عشق نوید دهد
و تو هرگز نخواهی فهمید که پس از سالها
روزی که زیر پایه های زندگی مثل دردهای نفس گیر خم شده ای
روزی ، در یک لحظه ، نگاهم را به دریچه قلبت راه ندادی
و از سر احساسم با بی رحمی گذشتی
و من برایت روزگار بی عشقی خواستم
می دانی
من به تقدیر باور ندارم
به قانون مسخره ای که روزگار سیاه تو جزای شکستن دل من است
هرگز ایمان ندارم
ولی
به دلهای خسته از نامرادی ها سخت باور دارم
و می دانم صدای شکستن دلی از سر هوس
تا آخرین نفس گوش خراش است و
زندگی را بی عشق خواهد کرد.....
و می دانم
که خاطرات با اینکه با گذشت زمان کمرنگ می شوند
ولی درد نادیده شدن و نامردیها هرگز فراموش نمی شود...
به یاد داشته باش
زن بودن هنر زندگی کردن زیر سقف دردهای مشترک است
زن بودن درک همیشگی خستگیهای مردانه است
زن بودن آرامش بی توقع در لحظه های تاریکی است
زن بودن امید و انگیزه برای ادامه در تکرار روزمرگیهاست
و این گل همیشه بهار
گاهی به نوازشی آرامتر می شود
و به توجهی کوچک شاداب می گردد
با قصه غرور مردانگیت گاهی کنار بیا
و داستان تازه ای طرح کن
که نیاز زن را در آن با هم آغوشی عاشقانه تفسیر کنی
که نوازش بی کلام را جایگزین حسابهای بانکی کنی
و گاهی هم به پای دردل زنانه بنشینی و شنونده خوبی
برای صبوری های همیشگیش شوی.....
عمق احساس زنانه ات را به پشتوانه غیرت پنهان کنی
کاش می فهمیدی که ظرافت روح یک زن مثل بلور شیشه ای
نازک و شکننده است و به تلنگری از بی رحمی می شکند....
کاش یک روز جای من بودی
یک روز زن می شدی
یک روز همسر می شدی
درک می کردی تکیه گاه محکم و سخت بودن
و در عین حال لطیف رفتار کردن چقدر سخت است
کاش می دانستی که سکوت من از بی تفاوتی نیست
از سر تسلیم هم نیست
از سر ادب و مراعات هم نیست
من از سردی روابط عاشقانه خسته ام
از گوش کردن های بی حواس خسته ام
از نشنیده شدن و ندیده شدن احساسم خسته ام
کاش ندانی و هرگز نباشی
تا گلدانهایم رنگ عاشقی به سبک زنانه را ببینند
تا همیشه آفتاب زندگیم از درخشش مهر و عاطفه
طلوع عشق نوید دهد
و تو هرگز نخواهی فهمید که پس از سالها
روزی که زیر پایه های زندگی مثل دردهای نفس گیر خم شده ای
روزی ، در یک لحظه ، نگاهم را به دریچه قلبت راه ندادی
و از سر احساسم با بی رحمی گذشتی
و من برایت روزگار بی عشقی خواستم
می دانی
من به تقدیر باور ندارم
به قانون مسخره ای که روزگار سیاه تو جزای شکستن دل من است
هرگز ایمان ندارم
ولی
به دلهای خسته از نامرادی ها سخت باور دارم
و می دانم صدای شکستن دلی از سر هوس
تا آخرین نفس گوش خراش است و
زندگی را بی عشق خواهد کرد.....
و می دانم
که خاطرات با اینکه با گذشت زمان کمرنگ می شوند
ولی درد نادیده شدن و نامردیها هرگز فراموش نمی شود...
به یاد داشته باش
زن بودن هنر زندگی کردن زیر سقف دردهای مشترک است
زن بودن درک همیشگی خستگیهای مردانه است
زن بودن آرامش بی توقع در لحظه های تاریکی است
زن بودن امید و انگیزه برای ادامه در تکرار روزمرگیهاست
و این گل همیشه بهار
گاهی به نوازشی آرامتر می شود
و به توجهی کوچک شاداب می گردد
با قصه غرور مردانگیت گاهی کنار بیا
و داستان تازه ای طرح کن
که نیاز زن را در آن با هم آغوشی عاشقانه تفسیر کنی
که نوازش بی کلام را جایگزین حسابهای بانکی کنی
و گاهی هم به پای دردل زنانه بنشینی و شنونده خوبی
برای صبوری های همیشگیش شوی.....
- ۶.۰k
- ۰۵ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط