کپی کنید من که تنم لرزید

کپی کنید من که تنم لرزید
روزی یکی از نیروهای شیطان رو به شيطان کرد و گفت:
فرمانده چرا اینقدر خوشحالی/مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟

شیطان جواب داد:امام اینها که بیاید ،عمر ما تمام میشود.
اینها را که غافل کنیم، امامشان دیرتر می آید

دوباره پرسید:
آیا ما موفق بوده ایم؟

شیطان خنده ای کرد و گفت:
مگر صدای گریه امامشان را نمیشنوی
مگر صدای طلب استغفار او را نمیشنوی!؟!.
.
هر کی معرفت داره و دلش مثل من لرزید منتشر كنه.
"اللهم عجل لولیک الفرج"
دیدگاه ها (۶)

برده عمارت جئون

عشق پنهان

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۳

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

P : 23

P : 28

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت:فرمانده چرا این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط