"*night*" part=6
"*night*" part=6
£:وقتی پاشدم دیدم چویا همچنان خواب تشریف داره برا همینم رفتم دم گوشش و.....
هویججججججججججججج بیدارررررر شووووووووووو
¥:یا خدا چتههههه روانییییییییی
£:هاهاهاهاها
مگه کار نمیخوای؟
¥:عهههه راسسسس میگییییی
داشتم پتو رو از رو خودم میکشیدم که یاد دیشب افتادم • • •
بد شد•••
£:یه لحظه همونجوری موند شبیه گوجه شده بود
رفتم لباسامو عوض کردم
¥:یه سوال
£:بپرس
¥:چرا یه لباس سلطنتی پوشیدی؟
£:آه خب من بعد از اینکه تورو با فرانسیس آشنا کردم باید برم یه جایی
¥:چه جالب
£:آره خیلی جالبهههه حالاااااا پاشووووو پاشووووو
¥:باشه باشههههه
(بعد کلی راه رفتن)
£:رسیدیممممم
¥:ها • • •
£:تاداممممم تو باید مراقب این بزرگوار باشییییی
¥:دازای.....
£:هوم؟
¥:اینننن یه گاوهههه پدسگگگگگگ
£:اسمش فرانسیس
فرانسیس هویج هویج فرانسیس^_^
¥:برو بمیر°~°
£:باشههههه
¥:واییییی خدایاااا
£:خب دیگه من باید برم بای
¥:ها چی کجااااا منو با این گاووو تنها نزارررر
£:بیچاره فرانسیس زدش
خببب بای بای فرانسیس مراقب هویج باشششش فقط نخورشششش^_^
¶:(صدای گاو)
¥:موقع رفتنش به یچیزی شک کردم اون یه دفعه سرد و بی احساس شد
£:هوه
_________________________________
بچه ها یادم رفت جوری که دازای لباس پوشیده بود رو بزار تو پست بعد این هست ببینید
£:وقتی پاشدم دیدم چویا همچنان خواب تشریف داره برا همینم رفتم دم گوشش و.....
هویججججججججججججج بیدارررررر شووووووووووو
¥:یا خدا چتههههه روانییییییییی
£:هاهاهاهاها
مگه کار نمیخوای؟
¥:عهههه راسسسس میگییییی
داشتم پتو رو از رو خودم میکشیدم که یاد دیشب افتادم • • •
بد شد•••
£:یه لحظه همونجوری موند شبیه گوجه شده بود
رفتم لباسامو عوض کردم
¥:یه سوال
£:بپرس
¥:چرا یه لباس سلطنتی پوشیدی؟
£:آه خب من بعد از اینکه تورو با فرانسیس آشنا کردم باید برم یه جایی
¥:چه جالب
£:آره خیلی جالبهههه حالاااااا پاشووووو پاشووووو
¥:باشه باشههههه
(بعد کلی راه رفتن)
£:رسیدیممممم
¥:ها • • •
£:تاداممممم تو باید مراقب این بزرگوار باشییییی
¥:دازای.....
£:هوم؟
¥:اینننن یه گاوهههه پدسگگگگگگ
£:اسمش فرانسیس
فرانسیس هویج هویج فرانسیس^_^
¥:برو بمیر°~°
£:باشههههه
¥:واییییی خدایاااا
£:خب دیگه من باید برم بای
¥:ها چی کجااااا منو با این گاووو تنها نزارررر
£:بیچاره فرانسیس زدش
خببب بای بای فرانسیس مراقب هویج باشششش فقط نخورشششش^_^
¶:(صدای گاو)
¥:موقع رفتنش به یچیزی شک کردم اون یه دفعه سرد و بی احساس شد
£:هوه
_________________________________
بچه ها یادم رفت جوری که دازای لباس پوشیده بود رو بزار تو پست بعد این هست ببینید
- ۱.۲k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط