رمان گناهکار قسمت نهم (757)
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
بیت آخر می شود
زندگی باغچه ی امید است.
گاه با آه خزان
گاه با تابش تو
فصل آخر می شود
زندگی شب های مهتابی است
گاه با رویای تو
گاه با تغییر ماه
شب آخر می شود
زندگی درگیر عشق است.
زندگی در گیر رویاست.
تا بدانی و بخوانی
زندگی یک رویاست
زندگی صاعقه ی حادثه است.
گاه با باران عشق
گاه با کویر دل
زندگی سر می رسد
حرفی ندارم فقط ای صاحب دل مراقبش باش این دل قبل از این مال به مرد بود به مرد همیشه عاشق عشقی که ستودنی بود. مال زمین نبود، این عشق آسمونی بود ولی این قلب زمینیه ازت هیچی نمیخوام فقط بذار قلبم با هر تپس عشق رو فریاد بزنه، نذار ساکت بمونه.
بذار مهربونی کنه بلده این قلب رنگی از محبت داره و حقیقت این نامه اینه که بدونی تنها بهانه ی من از اهدای اعضای بدنم قلبم بود. قلبی که از خدا خواستم اگه با مرگ طبیعی نمردم و به هر نحوی تونستم اهدا کننده باشم بعد از مرگ قلبم به کسی اهدا بشه که عاشق باشه به عاشق واقعی کسی که میدونه لیاقت عشق رو داره خدا رو قسم دادم و حالا خوشحالم چون مطمئنم جوابم رو گرفتم. فقط .....
فصل بی برگی باغ است و پاییزی سرد
فصل تزویر و زرنگیست. بیا عاشق باش
چه مجازی است و کوتاه و در یک جمله
عمر ما فرصت تنگی ست بیا عاشق باش
اهدا کننده پدرام مودت
با هر جمله به قطره اشک از چشمام روی صورتم می چکید و سر میخورد تا زیر چونم خدایا چی دارم که بگم؟ جز حکمتت رو شکرا
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
بیت آخر می شود
زندگی باغچه ی امید است.
گاه با آه خزان
گاه با تابش تو
فصل آخر می شود
زندگی شب های مهتابی است
گاه با رویای تو
گاه با تغییر ماه
شب آخر می شود
زندگی درگیر عشق است.
زندگی در گیر رویاست.
تا بدانی و بخوانی
زندگی یک رویاست
زندگی صاعقه ی حادثه است.
گاه با باران عشق
گاه با کویر دل
زندگی سر می رسد
حرفی ندارم فقط ای صاحب دل مراقبش باش این دل قبل از این مال به مرد بود به مرد همیشه عاشق عشقی که ستودنی بود. مال زمین نبود، این عشق آسمونی بود ولی این قلب زمینیه ازت هیچی نمیخوام فقط بذار قلبم با هر تپس عشق رو فریاد بزنه، نذار ساکت بمونه.
بذار مهربونی کنه بلده این قلب رنگی از محبت داره و حقیقت این نامه اینه که بدونی تنها بهانه ی من از اهدای اعضای بدنم قلبم بود. قلبی که از خدا خواستم اگه با مرگ طبیعی نمردم و به هر نحوی تونستم اهدا کننده باشم بعد از مرگ قلبم به کسی اهدا بشه که عاشق باشه به عاشق واقعی کسی که میدونه لیاقت عشق رو داره خدا رو قسم دادم و حالا خوشحالم چون مطمئنم جوابم رو گرفتم. فقط .....
فصل بی برگی باغ است و پاییزی سرد
فصل تزویر و زرنگیست. بیا عاشق باش
چه مجازی است و کوتاه و در یک جمله
عمر ما فرصت تنگی ست بیا عاشق باش
اهدا کننده پدرام مودت
با هر جمله به قطره اشک از چشمام روی صورتم می چکید و سر میخورد تا زیر چونم خدایا چی دارم که بگم؟ جز حکمتت رو شکرا
- ۱.۴k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط