دوستت دارم پریشان ، شانـه میخواهی چه کار ؟
دوستت دارم پریشان ، شانـه میخواهی چه کار ؟
دام بگذاری اسیــرم ، دانـــه میخواهی چه کار ؟
تــا ابد دور تــــو میگــــردم ، بسوزان عشــق کــن
ای که شاعر سوختی ، پروانه میخواهی چه کار ؟
مُردم از بس شهــر را گشتـــم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار ؟
مثل من آواره شــــــــو از چـــــاردیــــــواری درآ !
در دل من قصر داری ، خانه میخواهی چه کار ؟
خُرد کن آیینه را در شعــــــر من خــــود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار ؟
شـرم را بگـــذار و یک آغــــــوش در من گریــــه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
دام بگذاری اسیــرم ، دانـــه میخواهی چه کار ؟
تــا ابد دور تــــو میگــــردم ، بسوزان عشــق کــن
ای که شاعر سوختی ، پروانه میخواهی چه کار ؟
مُردم از بس شهــر را گشتـــم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار ؟
مثل من آواره شــــــــو از چـــــاردیــــــواری درآ !
در دل من قصر داری ، خانه میخواهی چه کار ؟
خُرد کن آیینه را در شعــــــر من خــــود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار ؟
شـرم را بگـــذار و یک آغــــــوش در من گریــــه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
- ۹۳۹
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط