{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه می افتد به دریا، آب بالا می رود

ماه می افتد به دریا، آب بالا می رود
تا که گیرد در بغل این ماه، دریا می رود

می رود بالا که عشق آسمانی دارد او
عکس مه، آیینه ی دریا، ثریا میرود

تا بفهمی ماه، عاشق بوده یا دریا تلاطم می شود
دست دریا کوته اما ماه رعنا می رود

بین راه عشق و مجنون صخره ها سد می شوند
تا وصال ماه و دریا صخره از پا می رود

حال وقتش آمده دریا بگیرد در بغل
ابر بر رخسار ماه آمد.... وحالا می رود

ابرها پوشاند چشم ماه را، دریا گریست
پیش دریا،ماه از این دار دنیا می رود
دیدگاه ها (۴۶۸)

به دریا رفتممحال می دیدم که عاشق باشددیدم می رود و می آید و ...

نخست ، هیچ نبود . بیابان بود ، و باران بود ، و سنگ . باران ،...

حرف دارم می شود در را به رویم وا کنی؟لحظه ای من را در آغوش ن...

حرف دارم می شود در را به رویم وا کنی؟لحظه ای من را در آغوش ن...

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک عشق گاهی رویش برگ است د...

مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتندهمه ارباب مقاتل به تفاهم گفت...

#در‌من‌پسری‌را‌غرق‌کرده‌است...نقره ام،دقیقم،بی هیچ نقش پیشین...

رضا حدادیان

مجید زمانی اصل شاعر اهوازی

علیرضا قناد شاعر دزفولی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط