خلاصه ی فیک جونگین:دارکترین لحظات سیاه
یک دختر فقیر و خلافکار سعی میکنه با نقشه ی قبلی خودشو چون خیلی شبیه دوست دختر قبلی یانگ جونگین بوده و با جا زدن خودش بجای اون بهش نز دیک بشه،یانگ آدم پولداری بوده نفوذ زیادی توی مطبوعات داشته،و دختره بخاطر پول فریبش و میده بااون نقشه و موفق هم میشه،توی این مدتی که دختره با جونگین رابطه داشته و چیزای زیادی از جمله خونه،ماشین،ویلا و کلی چیز دیگه به نامش بوده،یه حسه گناهی از فریب و عشق دروغین به یانگ قلبشو به دردمیاره ،اون تصویر های نامفهوم زیادی بعد رابطه با یانگ به مغزش میاد و باعث اذیتش میشه و تصمیم میگیره زودتر این نقشه رو تموم کنه و با دوستاش فرار کنه تا گندی درنیاد،روزی که دختر میخواست یانگ رو ترک کنه با کلی اشک و عذاب وجدان که حتی خودشم دلیلش رو نمیدونست اون رو تنها گذاشت،قلبش واقعا درد میکرد نمیدونست چرا اما یه حسی توی قلبش به اون یانگ به قول خودش قلب ذوب کن داشت،با دوستاش توی فرودگاه بودن که دیدن تمامی بلندگو های درو بر میگن پرواز ها لغو شده و کسی نمیتونه از فرودگاه خارج شده،و این واقعا حال همشونو بد کرد،تصمیم گرفتن فرار کنن اما وسط را دختر قصه ی ما غش کرد و دوستاش بدون اون رفتن و حتی به کارشونم نبود که دوستشون حالش بده و غش کرده،خلاصه دختره رو به بیمارستان میبرن و با گوشیش به تنها شماره ی موجود زنگ میزنن،یانگ سریع خودشو به بیمارستان میرسونه و متوجه پلیسا و قضیه میشه( قضیه ی گول زدن و اینا)یانگ خیلی شک میکنه و حرفای پلیسا رو تکذیب میکنه و با تعجب و نگرانی توی بیمارستان منتظر دختره به کما رفته میمونه،اون هروز بهش سرمیزنه و امیدواره که به هوش بیاد و جواب همه ی سوالاشو بده،بالاخره بعد یه ماه دختره قصه ی ما به هوش میاد و همه چیو به جونگین میگه....
قضیه:یانگ فقیر بوده و از طرف خانوادش طرد شده بوده،اما پارک میسو دختر سطح معمولی بوده با پدر و مادرش،اونا خیلی عاشق هم بودن،حتی بیشتر و لیلی و مجنون،یانگ یه دوست داشته که به سطح درسی و محبوبیت اون خیلی حسودی میکرده و همیشه حتی با اینکه اون برای یانگ مثل یه برادر بوده اما بازم میخواسته یانگ رو ازپا دربیاره،اون وقتی به رابطه ی اون و میسو و رفتن میسو از مدرسه و دعواش با پدرش پی میبره دست به کار میشه تا به دوستش خنجر بزنه،اون وقتی بعد تعقیب میسو با ماشین بهش میزنه اونو به بیمارستان میبره و به همه خبر میده،و با خواهرناتنی پرستارش کاری میکنه هنه فک کنن میسو مرده و با این کار به جونگین ضربه بزنه ،اون میسو رو از بیمارستان فراری میده و یه جسد دیگه رو بجاش دفع میکنن،اون میسو رو پیش خودشو دوستاش میبره و از از دست دادن حافظه ی میسو سوء استفاده میکنه و از میسو به عنوان طعمه برای گرفتن موفقیعت یانگ ازش استفاده کنه
قضیه:یانگ فقیر بوده و از طرف خانوادش طرد شده بوده،اما پارک میسو دختر سطح معمولی بوده با پدر و مادرش،اونا خیلی عاشق هم بودن،حتی بیشتر و لیلی و مجنون،یانگ یه دوست داشته که به سطح درسی و محبوبیت اون خیلی حسودی میکرده و همیشه حتی با اینکه اون برای یانگ مثل یه برادر بوده اما بازم میخواسته یانگ رو ازپا دربیاره،اون وقتی به رابطه ی اون و میسو و رفتن میسو از مدرسه و دعواش با پدرش پی میبره دست به کار میشه تا به دوستش خنجر بزنه،اون وقتی بعد تعقیب میسو با ماشین بهش میزنه اونو به بیمارستان میبره و به همه خبر میده،و با خواهرناتنی پرستارش کاری میکنه هنه فک کنن میسو مرده و با این کار به جونگین ضربه بزنه ،اون میسو رو از بیمارستان فراری میده و یه جسد دیگه رو بجاش دفع میکنن،اون میسو رو پیش خودشو دوستاش میبره و از از دست دادن حافظه ی میسو سوء استفاده میکنه و از میسو به عنوان طعمه برای گرفتن موفقیعت یانگ ازش استفاده کنه
- ۱۰.۶k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط