{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
سلام آقاجان...
#جمعه هم شد و باز چشمانی پر از امید و پر از #اشک که؛
منتظرند...
.
مولایم!
قرار #قلب بی قرارم...
دلم تشنه ی یک #دیدار است...
با مولای خودش!
.
با تو آقای من...
آمده ام تمنا کنم بیایی!
آمده ام بگویم دیگر قلبم همراهی نمی‌کند
بهانه‌ی شما را می‌گیرد...
.
تنگ شده!
آمده ام بگویم اگر قرار است #عمر و دنیایم بدون شما بگذرد نمی خواهم...
.
درست است در حقّت #بد کردم!
ولی تنها امیدم شمایی آقای من...
.
هیچوقت مرا از خود نران؛
که اگر تو مرا برانی!
جایی برای رفتن ندارم...
.
ای #سید ما
دعا کن برای ما...

💠 ڪـانـال پــلاڪ خـاڪـی 💠
🆔 @pelake_khakie
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

#فراق_نامه#جامانده_ای_از_کربلا#روز_هفتمامشب رفقا در خانه ی ب...

مهرداد جمشیدی شاعر کرمانشاهی

سلام اقاجـــان سلام!!ای کاش آن اوایل که زبان گشودم نزدیکانم ...

هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، ف...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، ف...

هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، ف...

داستان زیبایی لطفا بخونین ....هرگز آن روز را که مادرم مجبورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط