....
....
قصه گو ؛ قصه ی من خانه خرابست ننویس
همه شب منتظرم ؛ دشت سرابست ننویس
چه خوش است اینکه دلت ؛ یکشبه یغما برود
غصه دار قمرم ؛ دیده پر آبست ننویس .
سینه در درد و غم و دیده شده چشمه ی خون .
اشک لغزنده ز لب ؛ رنگ شرابست ننویس .
شب و روزم شده تار از .غم هجران تو یار .
حسرت و داغ .فراق است و عذابست ننویس .
گله مندم که نیاید همه رنجم به حساب .
غرق در خون شده ام ؛ سینه کبابست ننویس .
ورق و دفتر و پر کردی و دارم گله ها .
غربت و بی کسیم ؛ چندکتابست ننویس
قصه گو ؛ قصه ی من خانه خرابست ننویس
همه شب منتظرم ؛ دشت سرابست ننویس
چه خوش است اینکه دلت ؛ یکشبه یغما برود
غصه دار قمرم ؛ دیده پر آبست ننویس .
سینه در درد و غم و دیده شده چشمه ی خون .
اشک لغزنده ز لب ؛ رنگ شرابست ننویس .
شب و روزم شده تار از .غم هجران تو یار .
حسرت و داغ .فراق است و عذابست ننویس .
گله مندم که نیاید همه رنجم به حساب .
غرق در خون شده ام ؛ سینه کبابست ننویس .
ورق و دفتر و پر کردی و دارم گله ها .
غربت و بی کسیم ؛ چندکتابست ننویس
- ۱.۷k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط