{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنت

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنت
من به فرد رو به رویی، لـحظه‌ی خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی
یا نسیمی که رها مـی‌چرخد اطراف تنت

من حسادت می‌کنم حتی به دسـت گرم آن،
شال خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

وقـتـی انگـشتان تـو در گیـسـوانت مـی‌دود
من به رد مانـده از اینجور سامان دادنت ...

اینکه چیزی نیست ،گاهی دل حسادت کرده به
عـطر پــــاشـیده از آغـوش تـو بـر پیـراهنــت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
مــن حسـادت می‌کـنم حـتی به قـلب دشـمـنت

کاش هرکس غیر من، ای کـاش حتـی آینه
پلک‌هایـش روی هـم مـی‌رفت وقـت دیـدنت
دیدگاه ها (۱)

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشیمی‌دونم قهوه‌تو مث...

از روز های سخت بی یاری گذشتم از دل خوشی هایم به ناچاری گذشتم...

‌خندهای تو دلم را می برد ای جان منبرق چشمان سیاهت می برد ایم...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

🖤 قفس سیاه | معرفی رمان👑 شخصیت‌های اصلی🖤 جونگکوک۲۳ ساله | وا...

ابلیس

part 145رو تخت خوابیده بود و چویا آروم موهاشو نوازش می‌کرد.ن...

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ...

من حسادت می‌کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه‌...

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ...

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ...

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط