{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 20 (بخش2)

پارت: 20 (بخش2)

**زاویه دید: زین**

صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقیِ دی‌جی از فاصله‌ی دو خیابون مونده به خونه‌ی جاشوا، شیشه‌های ماشین رو می‌لرزوند. وقتی ماشین رو پارک کردم و از درِ پشتیِ حیاط وارد شدیم، ترکیبی از بوی تندِ کلرِ استخر، دودِ شیرینِ ویپ با طعم هندونه و... و ادکلن‌های تلخ و ارزون‌قیمتی که پسرا روی خودشون خالی کرده بودن، زد زیر بینیم.

نورهای نئونیِ بنفش و آبی از کفِ استخر به بالا می‌تابیدند و روی صورتِ ده‌ها نفری که با لیوان‌های قرمزِ پلاستیکی تو دستشون می‌رقصیدند، سایه‌های عجیبی می‌انداختند. صدای جیغ و خنده‌های بلند، صدای هل دادنِ همدیگه تو آب و استوری گرفتن‌های بی‌وقفه، کلِ فضا رو پر کرده بود.

نگاهم مثل یه رادار، از همون ثانیه‌ی اول شروع کرد به اسکن کردنِ جمعیت.

«دنبال کی می‌گردی، داداش؟» میسون با یه نیشخندِ شیطنت‌آمیز پرسید و یه لیوان که معلوم نبود توش چیه رو به سمتم گرفت.
«هیچ‌کس.» لیوان رو ازش گرفتم، سرمای یخِ روی بدنه‌ی پلاستیکیش رو تو مشتم حس کردم، اما حتی یه قطره‌اش رو هم نخوردم.

و بعد... دیدمش.
اون‌طرفِ استخر، خیلی دورتر از شلوغیِ اصلی، روی لبه‌ی سنگیِ یه باغچه‌ی تزئینی نشسته بود. کلوئی و امیلی دو طرفش بودن و داشتن با هیجان چیزی براش تعریف می‌کردن.
هیزل اون لباس‌های اورسایز و تاریکِ همیشگی‌اش رو نپوشیده بود؛ یه شلوار جین بگ نسبتا تیره و یه کراپ‌ نسکافه ای قهوه ای ساده تنش بود که تو نورِ فرابنفشِ حیاط، به شدت به چشم می‌اومد. موهاش رو خیلی شلخته بالای سرش گوجه‌ای بسته بود و چند تار موهاش رها شده بودن روی گردنش. (استایل هیزل تو اسلاید دوم)

اما چیزی که باعث شد نفسم برای یه ثانیه تو سینه حبس بشه، استایلش نبود. صورتش بود.
امیلی چیزی گفت و هیزل... خندید. سرش رو انداخت عقب و از تهِ دل خندید. یه خنده‌ی واقعی، بی‌پروا و بدون هیچ گاردی. صدای خنده‌اش از بینِ اون حجم از نویزِ موسیقی و جیغ‌وداد به گوشم نرسید، اما دیدنِ اون صحنه... چشم‌هایی که از شدتِ خنده شبیه هلالِ ماه شده بودن و لبخندی که تمامِ اون دیوارِ دفاعیِ همیشگیش رو پودر کرده بود، من رو سر جام میخکوب کرد.

یه حسِ عجیبی تو قفسه‌ی سینه‌ام پیچید. یه جور حسادتِ احمقانه. چرا اون هیچ‌وقت جلوی من این‌طوری نمی‌خندید؟ چرا برای من همیشه فقط اخم داشت و اون نگاهِ سردی که انگار می‌تونست روحم رو کالبدشکافی کنه؟ او اینجا، زیرِ این نورهای مصنوعی و تو این مهمونیِ مسخره، از همیشه زنده‌تر و واقعی‌تر به نظر می‌رسید.

«به‌به! ببین کی اینجاست! استون بزرگ!»

صدای کش‌دار و روی اعصابِ تایلر باعث شد پلک بزنم و نگاهم رو به زور از هیزل بگیرم. تایلر با یه حوله که دورِ گردنش انداخته بود و اون پوزخندِ کجِ همیشگیش که همیشه بوی دردسر می‌داد، داشت به سمتم می‌اومد. بوی الکل از دو متریش حس می‌شد.
«فکر نمی‌کردم بعد از اون گندِ حماسه‌ای که دیشب تو کل بازی داشتی میزدی، روت بشه آفتابی بشی پسر. گفتم حتماً تا یه هفته تو اتاقت حبس می‌شی.»

فکم رو منقبض کردم و سرمای نگاهم رو کوبیدم تو صورتش. «فعلاً که می‌بینی اینجام، تایلر. مشکلی داری؟»

تایلر جرعه‌ای از نوشیدنی‌اش خورد. چشماش خمار و بی‌حوصله بود، اما یهو ردِ نگاهِ چند ثانیه پیشِ من رو گرفت. چرخید سمتِ اون‌طرفِ استخر و چشماش روی هیزل متوقف شد. ابروهاش با یه شیطنتِ کثیف رفت بالا.
«اوه... پس بگو. دلیلِ حضورت اینجاست. بورسیه‌ایِ کوچولومون بالاخره از غارش اومده بیرون.»

«دهنت رو ببند، تایلر.» صدام پایین بود، اما اون‌قدر خطرناک و خشن که میسون یه قدم رفت عقب.

تایلر اما کسی نبود که وقتی بوی خون به دماغش می‌خوره، عقب بکشه. اون عاشقِ بازی کردن با اعصابِ بقیه بود؛ مخصوصاً وقتی تماشاچی داشت. با همون پوزخند رو مخش، راه‌کج کرد و با قدم‌های بلند به سمتِ اون طرفِ استخر، جایی که هیزل و دوستاش نشسته بودن، راه افتاد.
لعنتی.

مجبور شدم دنبالش راه بیفتم. دلم می‌خواست یقه‌اش رو بگیرم و پرتش کنم تو استخر، اما می‌دونستم این‌طوری فقط اوضاع رو بدتر می‌کنم.
دیدگاه ها (۷)

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط