{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز یه پسر با خانوادش دعواش میشه از خونشون میره و یه م

یه روز یه پسر با خانوادش دعواش میشه از خونشون میره و یه ماه خونه یکی از رفیقاش میمونه بعد یه ماه یه روز یه دختری رو تو اون کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه بعد یکی بهش میگه این خواهر همون رفیقت بود که یه ماه خونشون موندی
پسره که خیلی ناراحت میشه میره پیش رفیقش و میگه  ببخشید من نمیدونستم اون خواهر تو بود رفیقشم میگه سلامتی رفیقی که یه ماه خونه ما موند ولی خواهرمو ندی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

چند پارتی درخواستی

#دوچرخه #آموزشی #کاربردی#آموزش #تنظیم_دنده #تعمیرات_دوچرخه #...

اینطوریه که یه پسر بوده که با مامانش زندگی میکرده و اونا فقی...

دو قطب مخالف💙🧡پارت بیست و هفتم✨️💫# قسمت ۲۷: «حسادت» 🔥❄️**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط