شیدایی

شیدایی


مجنون‌تر از مجنون، لیلا تر از لیلایی
من ناز کنم شاید، سوی مَنَت باز آیی

یکبار تو را دیدم، در دام تو افتادم
دیوانه شدم، مجنون، از بس که تو زیبایی

مجنون شدم و واله، سر نهاده‌ام به باده
من جانِ دلت هستم؟، تو جانِ دلِ مایی

ای ماهِ شب تارم، من سوی تو نظر دارم
دیگر نخورم غصه، که تو خودْ روشْنایی

جانا تو بیا خانه، دیوانه شده دیوانه
مُرغت شده بی‌دانه، مرده‌است ز تنهایی

من عاشقم و مَردُم، از من چه ها دانند؟!
این طفل سیه‌بخت‌را گویند که شیدایی


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#غزل_سپید
#غزل_بی_وزن
دیدگاه ها (۱)

من به میخانهٔ چشمان تو عادت دارمدر میخانه مبندید که حاجت دار...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغماییکه او صف‌های شیران را ب...

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل، زیباست دل گر تو...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

توران صمدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط