مهربان آمدی ـ‌ ای عشق! به مهمانی من

مهربان آمدی ـ‌ ای عشق! به مهمانی من
پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من

خوش برآورده سر از باغِ تماشای وجود
سر‌و ناز تو به سر فصل زمستانی من

هیچ كس غیرِ تو ـ‌ ای خرمی دیده! ـ نخواند
حرف ناخوانده‌ی دل از خط پیشانی من

می‌كنم گریه منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آیینه‌ی بارانی من

بی‌قرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من

آفتابی شدی و یكسره آبم كردی
شد حریر نگهت جامه‌ی عریانی من

بشكن ـ‌ ای بغض! ـ‌ و فرو ریز كه در خانه‌ی دل
می‌زند شعله به جان آتش پنهانی من

هر چه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصه‌ی زلف تو و شرح پریشانی من
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

«کاش برگردی»دلم پر است و نگاهم همیشه بارانیتو نیستی و نمی بی...

ای گل از دیده مرو تا دَمِ جان بنشیندنفسی باش که این باد خزان...

سر و سامان من و بی سر و سامانی منحُسن کنعانی تو مصر پریشانی ...

‌چشم‌ها ، پرسش بی‌پاسخ حیرانی‌ها دست‌ها، تشنه تقسیم فراوانی‌...

#غزلیات #عارف_قزوینی #غزل_ششم

هم کوچ ابرهای زمستانی ام ،نرو حالا که با تو گرم غزل خوانی ام...

ای آخرین امید رسالت خوش آمدی خورشید آسمان عدالت! خوش آمدی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط