سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع : وقتی گازمون گرفته بودن قبلا و ماهم برای تلافی میریم گازشون میگیریم یوهاهاهاهاااااا
درخواستیه یکی از کیوتا امیدوارم راضی باشه🎀✨️
پارت : ۱ ~☆
ایساگی
ایساگی حواسش به گوشی و برنامهی تمرینشه که یهو بازوش رو آروم گاز میگیری. یه دفعه میپره و با تعجب برمیگرده سمتت: «اِااااع؟! این دیگه چی بود؟!» وقتی میفهمه تلافیه، چند ثانیه نگاهت میکنه و میخنده. «پس اینطوریه؟ خیله خب ، فهمیدم.»《عع_سخنی ندارم...این داداشمونم احتمالا درحال نقشه واسه کرم ریزیه✨️🥸🤭 》
باچیرا
آروم بازوش رو گاز میگیری و باچیرا همون لحظه: «وااا! حملهی غافلگیرانه!» بعد شروع میکنه به خندیدن و بازوش رو نگاه میکنه. «این تلافی بود؟ خیلی خلاقانه بود!» و از اون به بعد حواسش ششدانگ جمعه که دوباره غافلگیرش نکنی...شایدم خودش داره تو مخش نقشه میکشه تلافی کنه ...یوهاهاهااااا《اهم بسه بریم سراغ ادامه🥸🤭》
چیگیری
وقتی بازوش رو آروم گاز میگیری، اول یه «آخ!» کوتاه میگه و سریع برمیگرده. بعد که میفهمه چرا این کارو کردی، یه خندهی ریز میکنه: «پس هنوز یادت مونده؟» و با تکون دادن سرش اضافه میکنه: «باشه، حساب شد.»
گاگامارو
چند لحظه طول میکشه تا اصلاً متوجه بشه چی شده. بعد به بازوش نگاه میکنه، بعد به تو. «...گاز گرفتی؟» وقتی سرتو با افتخار تکون میدی، خیلی ساده میگه: «آها.» 😭 انگار عجیبترین اتفاق دنیا هم براش کاملاً عادیه.《بچه تو ارور ۴۰۴ گیره . (شوخیه بمولااااا)》
کونیگامی
با گاز کوچیکت یه قدم عقب میره. «هی! چرا؟!» وقتی میفهمه تلافیه، اول اخم میکنه ولی بعد خندهش میگیره. «خب، میتونستی بگی تلافی میکنی!» بعد با جدیت اضافه میکنه: «ولی دیگه تمومش کنیم، باشه؟»《چاشم عباس آقا_چرا من خود درگیری دارم؟؟؟》
ناگی
آروم گازش میگیری و ناگی فقط سرتاپات رو نگاه میکنه. «...چه دردسری.» 😮💨 بعد بازوش رو مالش میده و با بیحوصلگی میگه: «خب، تلافی کردی دیگه؟ پس تمومش کنیم.» انگار حتی برای دعوای بامزه هم انرژی نداره.《منم ناگی منم 》《بجز این اس ۱ و نگا میکنی میگی :اگوجووووو چقد جوجوی گوگولییی ...بعد میری اس دو ...اصلا اوفففف🤭☻️✨️)
رئو
با گاز کوچیکت یه دفعه جا میخوره. «وای—تو جدی جدی تلافی کردی؟!» وقتی میبینه از واکنشش راضی شدی، میخنده و سرشو تکون میده. «باشه، قبول. این یکی رو بردی.»《اخییییییی》
شیدو
همین که گازش میگیری، با تعجب برمیگرده: «اوه؟!» بعد چند ثانیه سکوت میکنه و یه خندهی شیطنتآمیز میزنه. «پس تو هم اهل تلافیای؟» از همون لحظه انگار مسابقه شروع شده، ولی تو فقط با قیافهی پیروزمندانه نگاهش میکنی...
《خواهر خدا بیامرزتت🤐😶🌫️😔》
بارو
با گاز کوچیکت فوراً برمیگرده: «هی! چیکار میکنی؟!» وقتی میفهمه به خاطر گاز قبلیشه، اخماش بیشتر میشه. «تلافی؟ خیلی خب.» بعد زیرلب غر میزنه: «فقط دیگه وسط کارام حواسمو پرت نکن.» 🗿
《ایشهههه😒💅 اهم ...کاتسومی خل شد_》
مایل به پارت ۲ ؟؟؟
شرط پارت ۲ : ۳۵ تا لایک و ۱۰ تا بازنشر
#بلولاک
#سناریو
#قفل_آبی
موضوع : وقتی گازمون گرفته بودن قبلا و ماهم برای تلافی میریم گازشون میگیریم یوهاهاهاهاااااا
درخواستیه یکی از کیوتا امیدوارم راضی باشه🎀✨️
پارت : ۱ ~☆
ایساگی
ایساگی حواسش به گوشی و برنامهی تمرینشه که یهو بازوش رو آروم گاز میگیری. یه دفعه میپره و با تعجب برمیگرده سمتت: «اِااااع؟! این دیگه چی بود؟!» وقتی میفهمه تلافیه، چند ثانیه نگاهت میکنه و میخنده. «پس اینطوریه؟ خیله خب ، فهمیدم.»《عع_سخنی ندارم...این داداشمونم احتمالا درحال نقشه واسه کرم ریزیه✨️🥸🤭 》
باچیرا
آروم بازوش رو گاز میگیری و باچیرا همون لحظه: «وااا! حملهی غافلگیرانه!» بعد شروع میکنه به خندیدن و بازوش رو نگاه میکنه. «این تلافی بود؟ خیلی خلاقانه بود!» و از اون به بعد حواسش ششدانگ جمعه که دوباره غافلگیرش نکنی...شایدم خودش داره تو مخش نقشه میکشه تلافی کنه ...یوهاهاهااااا《اهم بسه بریم سراغ ادامه🥸🤭》
چیگیری
وقتی بازوش رو آروم گاز میگیری، اول یه «آخ!» کوتاه میگه و سریع برمیگرده. بعد که میفهمه چرا این کارو کردی، یه خندهی ریز میکنه: «پس هنوز یادت مونده؟» و با تکون دادن سرش اضافه میکنه: «باشه، حساب شد.»
گاگامارو
چند لحظه طول میکشه تا اصلاً متوجه بشه چی شده. بعد به بازوش نگاه میکنه، بعد به تو. «...گاز گرفتی؟» وقتی سرتو با افتخار تکون میدی، خیلی ساده میگه: «آها.» 😭 انگار عجیبترین اتفاق دنیا هم براش کاملاً عادیه.《بچه تو ارور ۴۰۴ گیره . (شوخیه بمولااااا)》
کونیگامی
با گاز کوچیکت یه قدم عقب میره. «هی! چرا؟!» وقتی میفهمه تلافیه، اول اخم میکنه ولی بعد خندهش میگیره. «خب، میتونستی بگی تلافی میکنی!» بعد با جدیت اضافه میکنه: «ولی دیگه تمومش کنیم، باشه؟»《چاشم عباس آقا_چرا من خود درگیری دارم؟؟؟》
ناگی
آروم گازش میگیری و ناگی فقط سرتاپات رو نگاه میکنه. «...چه دردسری.» 😮💨 بعد بازوش رو مالش میده و با بیحوصلگی میگه: «خب، تلافی کردی دیگه؟ پس تمومش کنیم.» انگار حتی برای دعوای بامزه هم انرژی نداره.《منم ناگی منم 》《بجز این اس ۱ و نگا میکنی میگی :اگوجووووو چقد جوجوی گوگولییی ...بعد میری اس دو ...اصلا اوفففف🤭☻️✨️)
رئو
با گاز کوچیکت یه دفعه جا میخوره. «وای—تو جدی جدی تلافی کردی؟!» وقتی میبینه از واکنشش راضی شدی، میخنده و سرشو تکون میده. «باشه، قبول. این یکی رو بردی.»《اخییییییی》
شیدو
همین که گازش میگیری، با تعجب برمیگرده: «اوه؟!» بعد چند ثانیه سکوت میکنه و یه خندهی شیطنتآمیز میزنه. «پس تو هم اهل تلافیای؟» از همون لحظه انگار مسابقه شروع شده، ولی تو فقط با قیافهی پیروزمندانه نگاهش میکنی...
《خواهر خدا بیامرزتت🤐😶🌫️😔》
بارو
با گاز کوچیکت فوراً برمیگرده: «هی! چیکار میکنی؟!» وقتی میفهمه به خاطر گاز قبلیشه، اخماش بیشتر میشه. «تلافی؟ خیلی خب.» بعد زیرلب غر میزنه: «فقط دیگه وسط کارام حواسمو پرت نکن.» 🗿
《ایشهههه😒💅 اهم ...کاتسومی خل شد_》
مایل به پارت ۲ ؟؟؟
شرط پارت ۲ : ۳۵ تا لایک و ۱۰ تا بازنشر
#بلولاک
#سناریو
#قفل_آبی
- ۲۹.۷k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط