سناریو قفل آبی
موضوع: اگه دوست پسرمون باشن ولی جلوی خودشون یک پسر بهمون اعتراف کنه یا بهمون نامه عاشقانه بده واکنششون چیه یا چی کار میکنن ؟🤣
کاراکترها: ایساگی رین کایزر ناگی ساعه نس باچیرا بانی چارلز شیدو رعو
ساعه: تو و ساعه داشتین کنار هم راه میرفتین که یک پسر به تو نزدیک شد و گفت : آت میشه با من بیای ؟😊 آت : « داخل تعجب مونده بودی » باشه. ساعه :« ساعه دستت روگرفت » گفت با دوست دختر من چی کار داری ؟ « البته با لحنی کمی عصبی پرسید 😡». پسره: وای آت من نمیدونستم دو دوست پسر داری ! آت : چی تو که الان به من اعتراف کردی 😶🌫️🤔. ساعه: هوی خیلی رو داری جلوی من به دوست دخترم اعتراف کنی b**** f*** you پسره اول میخاست یکی داخل صورت ساعه بخابونه ولی صورت تخمی اعصاب ساعه رو دید پشیمون شد « 🤣🤣🤣» و فرار کرد. ساعه: آت فکرت رو مشغول نکن بیا با هم بریم خونه آت آت : باشه😊♥️😎
ناگی : ناگی داخل یکی از اتاق های بلولاک داشت چرت میزد رفتی پیشش گفتی : ناگی بلند شو الان باید بریم. ناگی : آت فقط ۵ دقیقه. آت : تو رو نمیشه کاری کردباشه تق تق یک پسر اومد داخل گفت : آت میشه با من بیای بیرون باهات کاردارم. آت : امم باشه
رفتین بیرون ولی در نیمه باز بود و ناگی از دور به شما دوتا نگاه میکرد و گوش میداد که یهو پسره یک نامه عاشقانه از داخل جیبش آورد بیرون و گفت: آت میای با من قرار بزاری ؟😚
ناگی : ناگی تا صحنه رو دید سریع در رو باز کرد تو رو داخل بغلش گرفت و گفت : هوی کوتوله فکر کردی کی هستی میگه نمیبینی دوست پسر داره گمشو « ناگی بخاطر تو از چرت زدن بیدار شد و البته که عصبانی هم بود 😎❤️🔥» آت : ناگی آروم باش 😅 دارم خفه میشم. ناگی : وای آت ببخشید 🥲🥺« بچم قیافه سگ مضلومی گرفت 🤣» هوی گمشو و من و دوست دخترم رو تنها بزار « برادر رفت که رفت 🤣🤣»
باچیرا : داخل استادیو بودی و داشتی باچیرا رو تشویق میکردی آت : آفرین باچیراااا تو بهترینی برو همشون رو نابود کن. باچیرا با لبخند گفت : آت فقط نگاه کن. مسابقه تموم شد باچیرا داشت از زمین بازی میاومد بیرون و تو داشتی میرفتی سمت باچیرا که یک دفعه یک پسر تو رو بغل کرد و گفت : آت خواهش میکنم با من قرار بزار 😉😙 باچیرا این صحنه رو دید و از حالت خوشحالی رفت تو حالت سگ اعصاب. باچیرا : هوی پسره ی مادر ۰۰۰ پدر کیری داری چهگوهی میخوری 😡🤬 « باچیرا سریع اومد پسره رو هول داد و تو رو بغل کرد و بعد بلندت کرد گفت : آت نگران نباش تو فقط ماله منی نه کسه دیگه ای
« آخی چه حسودی تو باچیرا 😅😅♥️»
کاراکترها: ایساگی رین کایزر ناگی ساعه نس باچیرا بانی چارلز شیدو رعو
ساعه: تو و ساعه داشتین کنار هم راه میرفتین که یک پسر به تو نزدیک شد و گفت : آت میشه با من بیای ؟😊 آت : « داخل تعجب مونده بودی » باشه. ساعه :« ساعه دستت روگرفت » گفت با دوست دختر من چی کار داری ؟ « البته با لحنی کمی عصبی پرسید 😡». پسره: وای آت من نمیدونستم دو دوست پسر داری ! آت : چی تو که الان به من اعتراف کردی 😶🌫️🤔. ساعه: هوی خیلی رو داری جلوی من به دوست دخترم اعتراف کنی b**** f*** you پسره اول میخاست یکی داخل صورت ساعه بخابونه ولی صورت تخمی اعصاب ساعه رو دید پشیمون شد « 🤣🤣🤣» و فرار کرد. ساعه: آت فکرت رو مشغول نکن بیا با هم بریم خونه آت آت : باشه😊♥️😎
ناگی : ناگی داخل یکی از اتاق های بلولاک داشت چرت میزد رفتی پیشش گفتی : ناگی بلند شو الان باید بریم. ناگی : آت فقط ۵ دقیقه. آت : تو رو نمیشه کاری کردباشه تق تق یک پسر اومد داخل گفت : آت میشه با من بیای بیرون باهات کاردارم. آت : امم باشه
رفتین بیرون ولی در نیمه باز بود و ناگی از دور به شما دوتا نگاه میکرد و گوش میداد که یهو پسره یک نامه عاشقانه از داخل جیبش آورد بیرون و گفت: آت میای با من قرار بزاری ؟😚
ناگی : ناگی تا صحنه رو دید سریع در رو باز کرد تو رو داخل بغلش گرفت و گفت : هوی کوتوله فکر کردی کی هستی میگه نمیبینی دوست پسر داره گمشو « ناگی بخاطر تو از چرت زدن بیدار شد و البته که عصبانی هم بود 😎❤️🔥» آت : ناگی آروم باش 😅 دارم خفه میشم. ناگی : وای آت ببخشید 🥲🥺« بچم قیافه سگ مضلومی گرفت 🤣» هوی گمشو و من و دوست دخترم رو تنها بزار « برادر رفت که رفت 🤣🤣»
باچیرا : داخل استادیو بودی و داشتی باچیرا رو تشویق میکردی آت : آفرین باچیراااا تو بهترینی برو همشون رو نابود کن. باچیرا با لبخند گفت : آت فقط نگاه کن. مسابقه تموم شد باچیرا داشت از زمین بازی میاومد بیرون و تو داشتی میرفتی سمت باچیرا که یک دفعه یک پسر تو رو بغل کرد و گفت : آت خواهش میکنم با من قرار بزار 😉😙 باچیرا این صحنه رو دید و از حالت خوشحالی رفت تو حالت سگ اعصاب. باچیرا : هوی پسره ی مادر ۰۰۰ پدر کیری داری چهگوهی میخوری 😡🤬 « باچیرا سریع اومد پسره رو هول داد و تو رو بغل کرد و بعد بلندت کرد گفت : آت نگران نباش تو فقط ماله منی نه کسه دیگه ای
« آخی چه حسودی تو باچیرا 😅😅♥️»
- ۹.۵k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط