#جمعه
#جمعه
شوخی نابجای غروب با غربت و تنهایی
آسمان قانون دلتنگی را می داند
همین است که می بارد
و می بارد
و می بارد
مجالی باشد
زیر سایبان سنگین روزگار
پیراهنم را هزار پاره کنم
بی تابانه
بر زخم های این تن غریب
بر درک خاموشی ذهن از فاصله
بر تصویر محزون لحظه از خدا حافظی
و بر دیوانه ای که دست هایش بوی ویرانگی می دهند
و بر خودم
و بر روح خسته ی خودم
ببارم
و ببارم
و ببارم
"نیکی فیروز کوهی"
شوخی نابجای غروب با غربت و تنهایی
آسمان قانون دلتنگی را می داند
همین است که می بارد
و می بارد
و می بارد
مجالی باشد
زیر سایبان سنگین روزگار
پیراهنم را هزار پاره کنم
بی تابانه
بر زخم های این تن غریب
بر درک خاموشی ذهن از فاصله
بر تصویر محزون لحظه از خدا حافظی
و بر دیوانه ای که دست هایش بوی ویرانگی می دهند
و بر خودم
و بر روح خسته ی خودم
ببارم
و ببارم
و ببارم
"نیکی فیروز کوهی"
- ۵۲۱
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط