{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

joĸ♥мαтɴ♥вιɴαzιr

joĸ♥мαтɴ♥вιɴαzιr



جمعه
شوخیِ نابجای غروب با غربت و
تنهایی‌
آسمان قانونِ دلتنگی‌ را می‌‌داند
همین است که می‌‌بارد
و می‌‌بارد
و می‌‌بارد
مجالی باشد
زیرِ سایبانِ سنگینِ روزگار
پیراهنم را هزار پاره کنم
بی‌تابانه
بر زخم‌های این تن‌ِ غریب
بر درکِ خاموش ذهن از فاصله
بر تصورِ محزونِ لحظه از خداحافظی
بر دیوانه‌ای که دست هایش بوی
ویرانگی می‌‌دهند
و بر خودم
و بر روحِ خسته ی خودم
ببارم
و ببارم
و ببارم

نیکی‌ فیروزکوهی




★★★★★
★★★★★
دیدگاه ها (۲)

شب که می‌‌شودمگر می‌‌شودبی‌خیال سکوت این در و پنجره‌ها شدچیز...

برای متعهد بودن مهم نیست یه حلقه ی فلزیتوی دستت باشهمهم اینه...

هروقت به آنجا رسیدی که اشک زن را دراوردی،فاتحه ات خوانده است...

﷽‌‌وقتـے دلـت گـرفتـہ بـاشـہ …تـمام آرامـش یڪ سـاحـل را هـم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط