[◇•یک•◇]-(نورا)
[◇•یک•◇]-(نورا)
گاهی اوقات دلم برای دوستان قدیمی ام تنگ میشه؛ بعضی هایشان هنوز جوابم را میدهند ولی بعضی های دیگر منرا فراموش کرده اند، هرچقدر هم بروم دنبالشان...
آه از دست آن غرور و تکبر بی اندازه... فکر میکنند قدرت هما چیز است، به اصطلاح "گاد" بودن همه چیز است، محتوا ميگذارند از انسانیت و شعور درحالی که نهایت شعورشان با تقلید از آگاهی ی دیگران هست.
به عقیده خودشان کار درست آن است، طرد کردن ملت و ادعا به طرد شدگی، محتوا های ناامیدانه و پر شده از ناله های دیگری، تبعیض قائل شدن میان دوستان قدیمی، صحبت از انسانیت و جوانمردی...
با خودشان فکر میکنند خدا اند! آخ.. چرا هیچکسی بیدار نمیشود تا بر سرشان فریاد زند:
"ای ابلهان! خدا شما نیستید؛ خدا همان است که آن مغز سبک را در سر شما نهاد! خدا همان است که به شماهای حقیر فرصت زندگی داد! خدا همان است که هنوز به این انگلان جامعه امیدوار است و هنوز میداند شما تغییر خواهد کرد!"
خدا نکند قدرت و شهرت دست متکبر های این جامعه بیفتد... کلا به سه گروه تقسیم میشوند؛
اولین گروه، گمان میکنند با پایین کشیدن مردم خودشان بیشتر به چشم میآیند، مردم را تحقیر میکنند و خودشان را دستِ بالا تصور میکنند. ولی هیچ نمیدانند که این کارشان.. تنها نشانه ی سبک مغزی ی آنهاست..
دومین گروه، چیزی راجب دیگران نمیگویند، ولی با ایجاد هرچ و مرج میان برادران خودشان را بهترینِ جامعه نشان میدهند..
و سومین گروه، کسانی که جز استفاده ی قدرت برای نابودی و ضعیف کردن برادرشان کار دیگری نمیکنند...
کسی نمیداند انها در انتظار چیستند! گویا انگار انتظار فرشته ای را دارند که با ندای "آفرین" و یا دیگر تحسین های بیهوده از آسمان به طرفش بیاید و به او الهام کند! فکر میکنند چه تحفه ای هستند که حتی مردم به انها اهمیت دهند!
اه.. نورا.. اه نورا.. این سخنان را برای که میگویی؟ در این جامعه که سادگی به معنای مرگ است... برای که نغمه میخوانی؟ نهایت آن است که کسی بیاید و نظر دهد: واقعا حق نواختی
[این صحبت ها ادامه دارد..]
گاهی اوقات دلم برای دوستان قدیمی ام تنگ میشه؛ بعضی هایشان هنوز جوابم را میدهند ولی بعضی های دیگر منرا فراموش کرده اند، هرچقدر هم بروم دنبالشان...
آه از دست آن غرور و تکبر بی اندازه... فکر میکنند قدرت هما چیز است، به اصطلاح "گاد" بودن همه چیز است، محتوا ميگذارند از انسانیت و شعور درحالی که نهایت شعورشان با تقلید از آگاهی ی دیگران هست.
به عقیده خودشان کار درست آن است، طرد کردن ملت و ادعا به طرد شدگی، محتوا های ناامیدانه و پر شده از ناله های دیگری، تبعیض قائل شدن میان دوستان قدیمی، صحبت از انسانیت و جوانمردی...
با خودشان فکر میکنند خدا اند! آخ.. چرا هیچکسی بیدار نمیشود تا بر سرشان فریاد زند:
"ای ابلهان! خدا شما نیستید؛ خدا همان است که آن مغز سبک را در سر شما نهاد! خدا همان است که به شماهای حقیر فرصت زندگی داد! خدا همان است که هنوز به این انگلان جامعه امیدوار است و هنوز میداند شما تغییر خواهد کرد!"
خدا نکند قدرت و شهرت دست متکبر های این جامعه بیفتد... کلا به سه گروه تقسیم میشوند؛
اولین گروه، گمان میکنند با پایین کشیدن مردم خودشان بیشتر به چشم میآیند، مردم را تحقیر میکنند و خودشان را دستِ بالا تصور میکنند. ولی هیچ نمیدانند که این کارشان.. تنها نشانه ی سبک مغزی ی آنهاست..
دومین گروه، چیزی راجب دیگران نمیگویند، ولی با ایجاد هرچ و مرج میان برادران خودشان را بهترینِ جامعه نشان میدهند..
و سومین گروه، کسانی که جز استفاده ی قدرت برای نابودی و ضعیف کردن برادرشان کار دیگری نمیکنند...
کسی نمیداند انها در انتظار چیستند! گویا انگار انتظار فرشته ای را دارند که با ندای "آفرین" و یا دیگر تحسین های بیهوده از آسمان به طرفش بیاید و به او الهام کند! فکر میکنند چه تحفه ای هستند که حتی مردم به انها اهمیت دهند!
اه.. نورا.. اه نورا.. این سخنان را برای که میگویی؟ در این جامعه که سادگی به معنای مرگ است... برای که نغمه میخوانی؟ نهایت آن است که کسی بیاید و نظر دهد: واقعا حق نواختی
[این صحبت ها ادامه دارد..]
- ۱۰.۸k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط