منتظر پارت بعدی باشید امروز میزارم😋😋
از مدرسه تا عشق♥️ پارت۶۰
■■■■■چند ساعت بعد *بعد از کلی صحبت داستان های خوانواده ■■■■■■■ مامان با بابا هامون رفته بودن بیرون من و بردیا تو بیمارستان بودیم **دکتر:خانوم همتا وقتشه که کچ هاتونو وا کنید من:چی؟؟ ولی تازه گچ انداختید؟؟ دکتر:منم متعجب موندم چه زود خوب شدن😳😳 بردیا:عشق منه دیگه😜✌ من:هی رفتیمو کچ پا و دستمو وا کردم*******■■■■
َ من و بردیا رفتیم توی پارک جنگلی نسشته بودیم روی یه تپه سرم گذاشته بودم رو شونه های بردیا******
بردیا:خدایی اصلا فکرشو نمی کردم که من یه خاله یه عمو داشته باشم اون چی زن شوهر باشن خاله و عمو🤯 *من:حالا واسه تو خوبه واسه من چی یه عمو یه خاله به کنار اصلا داستان مامان بابام دیونم کرده؟؟ ،* بردیا:ولی عجب بابای عشقی داریا
من:آره والا از خانوادش رو بر میگردونه واسه عشقش همه چیو ول میکنه میره یه زندگی ساده با عشقش شروع میکنه با هیچی راستش به عشقشون حسودی میکنم یه دفعه بردیا سرشو چرخوند گفت:عشق ما از اونا خیلی بزرگ تر میشه سرمو چرخوندم صورت بردیا رو نگاه کردم گفتم:فکر نکنم به به بزرگی اونا باشه بردیا:توکاری به او کارا نداشته باش اگه عشقمون کوچیک باشه من اندازه دریا میکنم🙃 یه دفعه از پشت یه توپ خورد تو سرم من:آخ بردیا با عصبانیت پاشد سرشو چرخوند ببینه کی بود دید یه زوج هستن بردیا:نمیبینید اینجا آدم نشسته توپو پرت میکنید آقاهه:ببخشید از قصد نبود راستش اونور مسابقه وسطیه که زوج ها باهم بازی میکنن توپو خانومم انداخت اومد اینجا بردیا:بازم دلیل نمیشه پاشدم دست بردیا گرفتم گفتم:من خوبم ول کن **بردیا:اووف باشه یه دفعه خانومه رو به من کرد گفت:اگه میخواید میتونید بیاید باما بازی کنید از هیجان پریدم بالا گفتم:آره اره میخوام بردیا بیا بریم😍😍
بردیا خلی خسته کسل کننده گفت:این بازی واسه بچه هاس ما چیکار به این کارا داریم😒 خودمو لوس کردم با دو تا دستام دستای بردیا رو گرفتم هی میکشیدمش لوس گفتم:بردیااا بردیاااا به خاطر من جون من😗🙃🙃 بردیا:تو که میدونی چقدر دوست دارم من:یعنی الان میریم؟؟ بردیا خندید سرشو پایین تکون داد پریدم بالا گفتم:آه آه میریم شکست بدیم دشمنانو پرت میکنم مردن بدو بیا وسط آه آه** بردیا:😂😂 دست تو دست رفتیم جایی که زوج ها وایستاده بودن بعد خانومه گفت: خانمی بیا اینور دوست پسرتم اونور بردیا:چی؟؟؟ من:چرا؟ مگه بازی زوج نیست ؟؟؟
خانومه:آره ولی زوج ها با رقیب هستن بزن بزن بکش😎👊 من:ای جوووونم😋 بردیا:جانم! من:بزن بریم بکشمت بردیا:وایسا وایسا بینم تو فکر میکنی میتونی من بکشی؟؟ من:فکر نمیکنم مطمئنم👊😎 بردیا:خانومو 😂😂 من:خالی نبند بدو بیا بازی رفتیم وسطی بازیم کنیم از شانس دخترها وسط بودن بردیا هر کاری کردم نتونست منو با توپ بزنه منم هی زبون در می آوردم واسش😝 بردیا:این امروز گچ پاهاش وا کردن عجب سگ جونه🤯 **همه دخترها رفته بودن بیرون من فقط وسط بودم همش تو وسط قر میدادم همه پسرا با خستگی میگفتن بابا بزنین دیگه😩😩😩(+(وای این دختره کیه 🥵🥵))) بردیا:وای مردم از خستگی🥵😩🥵 پسره:این بار خانومه کیه؟؟ بردیا:خانوم منع😧 پسره:داداش اینو از کجا پیدا کردی هر کاری میکنی به نفسم نمی افته😩😩😩 اون یکی پسره:از جنگل آمازون آورده حتما🥵🥵🥵 من:هی هی پسرای کله پوچ خر تنبل بزنین دیگه چقدر حوصله سر برید🥱🥱 یه دفعه بردیا گفت:آهای صبر کن حسابتو برسم توپو برداشت محکم صاف پرتاب کرد من:اهه😜 دخترا:هوووورااا *۱۰ گولی ها هو هو😜😜😝😝😝😉 پسره:گند زدی😑 یه دفعه بردیا عصبی شد بلند جیغ زد همتاا😡😡😡 من:یا ابوالفضل😬 یه دفعه افتاد دنبالم منم بدو بدو فرار کردم بردیا:وایسااا همتا میکشمت وایسااا
من:نیا نیا آخه چیکار کردم😥 بردیا:میکشمت دختره:اینا چشونه؟؟ پسره:عوارض عشقی و باختن پسره دختره:وایی پسره:نگران نباش ۶۰ درصد اینجا صحنه ایجاد میشه عاشق تر میشن 😁 من بدو بردیا بدو بردیا کم مونده بود دستش بهم برسه خواستم فرار کنم پام پیج خورد کم مونده بود افتم بردیا از پشت گرفت چرخوند رفتم تو بغلش😋 که سرم پیش سرش بود دستام روی شونه هاش من:وای مردم🤯 بردیا با عصبانیت گفت؟چرا انقدر سگ جونی؟؟ سرمو چرخوندم طرف صورتش گفتم: هااا؟ یه دفعه دیدم بردیا داره خطری میشه زود بردیا رو بوسیدم بردیا از تعجب چشماشو وا کرده بود دختر و پسرا:واااایی😍😍 پسرا:منم میخوام🤕
■■■■■چند ساعت بعد *بعد از کلی صحبت داستان های خوانواده ■■■■■■■ مامان با بابا هامون رفته بودن بیرون من و بردیا تو بیمارستان بودیم **دکتر:خانوم همتا وقتشه که کچ هاتونو وا کنید من:چی؟؟ ولی تازه گچ انداختید؟؟ دکتر:منم متعجب موندم چه زود خوب شدن😳😳 بردیا:عشق منه دیگه😜✌ من:هی رفتیمو کچ پا و دستمو وا کردم*******■■■■
َ من و بردیا رفتیم توی پارک جنگلی نسشته بودیم روی یه تپه سرم گذاشته بودم رو شونه های بردیا******
بردیا:خدایی اصلا فکرشو نمی کردم که من یه خاله یه عمو داشته باشم اون چی زن شوهر باشن خاله و عمو🤯 *من:حالا واسه تو خوبه واسه من چی یه عمو یه خاله به کنار اصلا داستان مامان بابام دیونم کرده؟؟ ،* بردیا:ولی عجب بابای عشقی داریا
من:آره والا از خانوادش رو بر میگردونه واسه عشقش همه چیو ول میکنه میره یه زندگی ساده با عشقش شروع میکنه با هیچی راستش به عشقشون حسودی میکنم یه دفعه بردیا سرشو چرخوند گفت:عشق ما از اونا خیلی بزرگ تر میشه سرمو چرخوندم صورت بردیا رو نگاه کردم گفتم:فکر نکنم به به بزرگی اونا باشه بردیا:توکاری به او کارا نداشته باش اگه عشقمون کوچیک باشه من اندازه دریا میکنم🙃 یه دفعه از پشت یه توپ خورد تو سرم من:آخ بردیا با عصبانیت پاشد سرشو چرخوند ببینه کی بود دید یه زوج هستن بردیا:نمیبینید اینجا آدم نشسته توپو پرت میکنید آقاهه:ببخشید از قصد نبود راستش اونور مسابقه وسطیه که زوج ها باهم بازی میکنن توپو خانومم انداخت اومد اینجا بردیا:بازم دلیل نمیشه پاشدم دست بردیا گرفتم گفتم:من خوبم ول کن **بردیا:اووف باشه یه دفعه خانومه رو به من کرد گفت:اگه میخواید میتونید بیاید باما بازی کنید از هیجان پریدم بالا گفتم:آره اره میخوام بردیا بیا بریم😍😍
بردیا خلی خسته کسل کننده گفت:این بازی واسه بچه هاس ما چیکار به این کارا داریم😒 خودمو لوس کردم با دو تا دستام دستای بردیا رو گرفتم هی میکشیدمش لوس گفتم:بردیااا بردیاااا به خاطر من جون من😗🙃🙃 بردیا:تو که میدونی چقدر دوست دارم من:یعنی الان میریم؟؟ بردیا خندید سرشو پایین تکون داد پریدم بالا گفتم:آه آه میریم شکست بدیم دشمنانو پرت میکنم مردن بدو بیا وسط آه آه** بردیا:😂😂 دست تو دست رفتیم جایی که زوج ها وایستاده بودن بعد خانومه گفت: خانمی بیا اینور دوست پسرتم اونور بردیا:چی؟؟؟ من:چرا؟ مگه بازی زوج نیست ؟؟؟
خانومه:آره ولی زوج ها با رقیب هستن بزن بزن بکش😎👊 من:ای جوووونم😋 بردیا:جانم! من:بزن بریم بکشمت بردیا:وایسا وایسا بینم تو فکر میکنی میتونی من بکشی؟؟ من:فکر نمیکنم مطمئنم👊😎 بردیا:خانومو 😂😂 من:خالی نبند بدو بیا بازی رفتیم وسطی بازیم کنیم از شانس دخترها وسط بودن بردیا هر کاری کردم نتونست منو با توپ بزنه منم هی زبون در می آوردم واسش😝 بردیا:این امروز گچ پاهاش وا کردن عجب سگ جونه🤯 **همه دخترها رفته بودن بیرون من فقط وسط بودم همش تو وسط قر میدادم همه پسرا با خستگی میگفتن بابا بزنین دیگه😩😩😩(+(وای این دختره کیه 🥵🥵))) بردیا:وای مردم از خستگی🥵😩🥵 پسره:این بار خانومه کیه؟؟ بردیا:خانوم منع😧 پسره:داداش اینو از کجا پیدا کردی هر کاری میکنی به نفسم نمی افته😩😩😩 اون یکی پسره:از جنگل آمازون آورده حتما🥵🥵🥵 من:هی هی پسرای کله پوچ خر تنبل بزنین دیگه چقدر حوصله سر برید🥱🥱 یه دفعه بردیا گفت:آهای صبر کن حسابتو برسم توپو برداشت محکم صاف پرتاب کرد من:اهه😜 دخترا:هوووورااا *۱۰ گولی ها هو هو😜😜😝😝😝😉 پسره:گند زدی😑 یه دفعه بردیا عصبی شد بلند جیغ زد همتاا😡😡😡 من:یا ابوالفضل😬 یه دفعه افتاد دنبالم منم بدو بدو فرار کردم بردیا:وایسااا همتا میکشمت وایسااا
من:نیا نیا آخه چیکار کردم😥 بردیا:میکشمت دختره:اینا چشونه؟؟ پسره:عوارض عشقی و باختن پسره دختره:وایی پسره:نگران نباش ۶۰ درصد اینجا صحنه ایجاد میشه عاشق تر میشن 😁 من بدو بردیا بدو بردیا کم مونده بود دستش بهم برسه خواستم فرار کنم پام پیج خورد کم مونده بود افتم بردیا از پشت گرفت چرخوند رفتم تو بغلش😋 که سرم پیش سرش بود دستام روی شونه هاش من:وای مردم🤯 بردیا با عصبانیت گفت؟چرا انقدر سگ جونی؟؟ سرمو چرخوندم طرف صورتش گفتم: هااا؟ یه دفعه دیدم بردیا داره خطری میشه زود بردیا رو بوسیدم بردیا از تعجب چشماشو وا کرده بود دختر و پسرا:واااایی😍😍 پسرا:منم میخوام🤕
- ۱۲.۱k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط