{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

##پدر

این ک هر روز صبح زود موقع رفتن ب سرکار
با این صحنه قشنگ و غمگین و با محبت روبرو میشم
نمیدونم خوبه یا بد!!

یه پیر مرد مهربون !
با کت و شلوار طوسی روشن
با کمری خمیده و دستان لرزان..
تو همون کوچه همیشگی ک قرار رد بشم ازش
وقتی یه دونه نون سنگگ یا نون بربری دستش میبینم

یه حس خوب و ناب بهم دست میده
ک با چ عشقی برای خودشو هم خونش
صبح زود از جاش بلند شده
و اون کت و شلوار خوشگلشو تن کرده
و راهی شده ..

همیشه گوشه نون سنگگ آویزونه تو دستان لرزانش
گاهی هم
یه تیکه از اون نون می افته رو زمین
خم میشه با آرامش اونو برمیداره
یه فوت کوچولو با نفس های آرومش
یه نگاه ب من میندازه ، منم یه نگاه ب اون

دوست دارم برم جلو بهش بگم "
پدر جان تو خیلی نابی خیلی خوبی "

قربون تو برم ک اینقدر مهربونی ..
نمیدونم برای هم خونت خوشحال باشم !!!

یا برای کمر خَمیده و دست های لَرزان تو ناراحت !!!

هر چی ک هست دوس دارم هر روز باهات همراه باشم تا دم در خونت..

یه نگاه از تو یه نگاه از من ''''

وقتی ک رفتی داخل خونه پیش هم خونت
منم با خیال آسوده
برم سرکارم ...

یه روز ک نبینمت دلم شور میزنه
ک نکنه خواب مونده باشی
آخه هم خونت برات چایی تازه دم گذاشته رو سماور
منتظر توعه تا با عشق صبحانه نوش جان کنید و بگید بخندید...
مثل همیشه.

کاش برای هممون این عشق پاک و بی ریا وجود داشته باشه تا ابد..👫
ک برای هم خونمون با عشق صبح زود بیدار بشیم...

دلنوشته @rozabano@

#پدر#مادر❤
دیدگاه ها (۹)

رمان عشق ممنوع

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

سلام اومدم بگم که از امروز دیگه فعالیت نمیکنم بابام فقط روزی...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط