{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P4

P4
ویو چیفویو:
نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگم مطمئن شده باهام رفتارش عجیب شده و اینقدر عجیب شده ب من میگه اون جفت منه و بدون اجازه اون کاری نمیتونم بکنم ... واقعا خسته کننده‌س .

ویو کیسوکه:
نمیدونم چرا وقتی گفتم ما جفتیم همچین واکنشی نشون داد ، بیخیال شب معلوم میشه چی ب چیه و کی جفت کیه .

(چند ساعت بعد)
ویو چیفویو:
دارم دنبال ی راه فرار میگردم چیکار میتونم بکنم ک کیسوکه رو بپیچونم نمیخوام تا شب اینجا بمونم از طرفی هم بدون اجازه کیسوکه نمیتونم برم بیرون یا کار دگ ای بکنم ، نمیدونم چرا از وقتی پیش کیسوکه هستم منطق و فکر و تمرکزم از دست رفته ؛ پسره خودش دیوونه بود منم دیوونه کرد ، وای تمرکز واسم نمونده 😮‍💨😓 . وای الان ساعت چنده ؟ وایی هوا داره تاریک میشه 😟 ولی من هنوز اینجام چیکار کنم .‌.‌.

ویو کیسوکه:
تا الان ک چیفویو از اون اتاقی ک توش بود بیرون نیومده یعنی دگ مشکلی با اینکه جفت همیم نداره ؟
تو همین فکر و خیالا بودم ک در اتاق باز شد و چیفویو بیرون اومد
چیفویو. میشه برم بیرون زود برمیگردم
کیسوکه. کجا میخوای بری ؟
چیفویو. با دوستام بریم بیرون بچرخیم و یکم قدم بزنیم
کیسوکه. خب اونجایی ک میخوای بری ادرس داره من اون آدرس رو ازت میخوام

ویو چیفویو:
وای بدبخت شدم ، چرا اینقدر پیگیره آدرس کجارو بگم بهش؟
چیفویو. کافه(...) // حالا ی اسمی خودتون پیدا کنید //
کیسوکه. باشه ، برو ولی قبل ساعت ۸ برگرد و اینم بگم راس ساعت ۸ باید خونه من باشی فهمیدی؟
چیفویو. باش پس من رفتم .
رفتم تو اتاق لباسم رو عوض کردم و بدون هیچ حرفی سمت در رفتم ک
کیسوکه. بدون خدافظی داری میری
بدون اینکه برگردم جوابشو دادم
چیفویو. بای
و بلا فاصله در رو باز کردم و از خونه خارج شدم
من ک میدونستم این آدم چقدر بی اعتماده و میوفته دنبالم میاد پس تا اون میخواد آماده بشه من فرار کنم .
و پا ب فرار گذاشتم و از اون زندان فرار کردم با دو رسیدم خونه و رفتم داخل ، خیالم راحت بود ک آدرس خونمو بلد نیست رفتم داخل و قرص زد هیت برداشتم و برگشتم سمت جزیره آشپزخونه ک با ناباوری کیسوکه رو دیدم ک ب جزیره آشپزخونه تکیه داده فک کردم ب خاطر فکر و خیال زیاد دارم توهم میزنم آخه کیسوکه نمیدونه خونه ی من کجاست
چیفویو. بخاطر فکر و خیال زیاد دارم توهم میزنم اون روانی ک نمیدونه خونه من کجاست ، تو توهم زدن هم شانس نیاوردم آخه چرا باید توهمات من اون دیوونه عوضی باشه ...
همینطوری داشتم حرف میزدم و فحش بارش میکردم ک
کیسوکه. من واقعیتم نه توهم
چیفویو. همه توهمات میتونن این حرفو بزنن
کیسوکه. هیچکدوم نمیتونن مثل من واقعی باشن
چیفویو. من ک میدونم تو توهم منی
کیسوکه. میخوای ثابت کنم توهم نیستم؟
چیفویو. تو توهم منی چون کیسوکه نمیدونه خونه من کجاس
کیسوکه. دلیل قانع کننده ای نیست .
چیفویو. خب باشه ثابت کن.
کیسوکه. خب شروع میکنم .
یک. تو فکر کردی من بیخیالت میشم همون لحظه ک از در خونه رفتی بیرون افتادم دنبالت و تعغیبت کردم //درست نوشتم؟// ک مطمئن بشم میری کافه ولی رفتی سمت خونت
دو. اومدم ببینم چ شکلی وارد خونه بشم ک در خونه رو نبسته بودی و راحت اومدم خونه
خب حالا فهمیدی توهم نیستم
واقعا خشکم زد . من واقعا یادم رفته بود درو ببندم و تو راه انقدر تو فکر بودم ک حالیم نشد از پشت سرم صدای پا میاد وای چیفویو خنگ و حواس پرت عوضی ...
داشتم تو ذهنم خودمو فحش میدادم و تو فکر بودم ک دیدم داره میاد سمتم ترسیدم و عقب عقب رفتم تا اینکه خوردم ب دیوار و اون اومد نزدیکم و دستاش رو گذاشت دو طرفم و راه فرارمو بست ب خاطر اختلاف قدی مون خم شد سمتم و صورتشو جلو آورد و فاصله مون رو ب چند سانتی متر رسوند و باصدای بم و خمار لب زد :
کیسوکه. وقتی جفتت پیشته چ نیاز ب کاهش دهنده و ضذ هیت داری؟

ادامه دارد ...

سلامممممم عشقای من چطورین ؟ 🙂
بخش های جنجالی داستانمون شروع شد بروبچ 😉
حمایت هاتون خیلی بهم کمک میکنه واقعا ممنونم ک کنارم هستین 😘
دیدگاه ها (۰)

بروبچ خواستم بگم وقتی میبینم ازم حمایت میکنید و از نوشته هام...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

P2« فلش بک ب ساعت ۷ شب »ویو کیسوکه:خونه رو مرتب کردم و رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط