{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
من نقرہ داغ این
روزاے زخمے ام
از ابتدا بہ این
پایان رسیدہ ام
شادے نمیبرم
خندہ نمیخرم
در جام چشم خویش
تنهـاترین منم
جرمم سڪوت محض
حرفم حیا و ترس
دشمن بہ من نوشت
خاموش سڪوت و حبس...!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۷)

..تنهـا شدم نپرساز ڪے ڪجا چرااین بودہ یڪ غروبدر بطن ماجراخلو...

..ویرایشم نڪنتسلیم گشتہ درداینجا درون قلبجایے سڪوت سردمن را ...

..اے ایستادہ درآرامش سڪوتاحساس لحظہ هـابا تو یہ قصہ بودبا تو...

..واسہ دل بستن و دل سپردنتهـر چے هـستشدم عاشق یڪدستشدم سرپنا...

..ابزار ڪاسب گریجرثومہ هـاے درددیگر نمیشومطاعت نمیبرمدیگر نم...

..حرف از سڪون ڪہ نیستحرف از دویدن استپایان شب سیاهـصبحے ست ڪ...

آهای سلطان سليمان ای پادشاه عثمانی . . .سريالت ديگر به پايان...

همه روزها تیره شد همچو شامنبرده به جز بوی حسرت مشامتن تیر شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط