{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب من گفتم تا قسمت دهم این رمانو میذارم استقبال خوب باشه

خب من گفتم تا قسمت دهم این رمانو میذارم استقبال خوب باشه ادامشم میذارم واس قسمت اول بد نبود ولی بازم میذارم و اگه اینطور پیش بره و خواننده ها کم باشن دیگه ادامه نمیدم و هرکی خواست ازطریق لیمیل و یا واتس یا تلگرام یا لاین بعش میدم خب حالا بفرمایین فصل دوم:

فصل دوم
 
دیگه رسید بهم پشتم خورد به درختی که پشت سرم بود .. خدایا خودت بهم رحم کن جونوره دستشو دور گردنم حلقه کرد و زل زد تو چشام ..
الانه که من جوون مرگ بشم .. چشمامو بستم که این صحنه ی دلخراش جوون مرگ شدنمو نبینم اما یهو صدای بلند زوزه ایی اومد .. دستی که دور گردنم بود شل شد اما ناخون طرف به گردنم گرفت و پوستمو خراش داد .. طوری که به طرز فجیعی شروع به سوزش کرد و خیس از خون شد ..
دستمو گذاشتم روی زخمم .. یاروعه هم یه زوزه ی گرگ مانند کرد و خیلی سریع ناپدید شد ..
اوخی فکر کنم مامانش صداش زد .. خدایا ایول دعاهام مستجاب شد ..
...................
همین که دستم به زخمم بود از سخره هم میرفتم بالا تا راه جاده رو پیدا کنم .. جاده با نور چراغا روشن شده بود اما مشگل اینجا بود که هیچکس تو جاده نبود..
به ساعت مچیم نگاه کردم  و با دیدنه عقربه ی کوچیک ساعت روی 3 از تعجب نزدیک بود دو تا شاخ دربیارم .. من که زیاد اون پایین نبودم پس چطوری؟ .. اب دهنمو به سختی فرو دادم و دوباره فکرامو ریختم رو هم..
چطوری شش ساعت از زمان گذشته؟؟
اصلا نفهمیدم  چی شده وویی یعنی که چه؟؟
موهای تنم سیخ شده بود نون رو بیخیال شدم و با آخرین سرعتی که داشتم دویدم سمته خونه و به خودم قول دادم ک دیگه شبا از خونه خارج نشم در حالی که هیچوقت نتونستم به قولم عمل کنم ..
......................
راوی : سهون
 
"سلام من اوه سهونم خخخ .. اسم مسخره اییه نه؟
پدرم ریس شرکتای زنجیره اییه اوهه و میخواد من وقتی بزرگ شدم البته الانم بزرگما خیر سرم 18 سالمه ..
داشتم میگفتم بابام میخواد وقتی بزرگ شدم یه سرمایه دار بشم اما من نوموخوام آقا مگه زوره نمیخوام هوووووی با تواماااا عجب بابا ..
خیلی خب حالا تعارف نداریم که ما با هم اهه ..
بله بله داشتم میگفتم من نمیخوام بابام میخواد حالا این وسط سن پدر سهون را دربیاورید ..
خخخ دیگه زیادی دارم چرت و پرت میگم ..
از جهت نخواستن این شغل من دیشب تصمیم گرفتم از خونه فرار کنم و بیام یه جای باصفا مثه چوسان ..
چوسان شهر خیلی جالبیه منم از جهت پولداریه زیادی یه خونه ی توپ واسه خودم خریدم و با اسم جعلیه کیم سوهیون واسه خودم یه حساب باز کردم که هم اینکه پیدام نکنن هم از بی پولی معتاد نشم تو جوب پیدام  کنن بعد ببرنم کمپ ترک اعتیاد مثه علی سنتوری  مجبور شم به رفقای معتاد سنتور یاد بدم و ترک کنم چون من سنتور بلد نیستم نمیدونم چطوری یاد بدم ضایه میشم..
آره دوستم ندارم از اینجور شعرا بخونم .. از اینا
تنها ترینم من
تنها نزار منووو
این دلشکسته ی از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
دیوونه تر نکن
خب چیه چرا با تعجب نگام میکنین ؟ من یه چهار پنج تا تخته ام کمه :دی
همه چی واسه زندگی تو اینجا حاضره من حتی توی مدرسه ایی تو چوسان اسممو نوشتم برم با درجات عالیه تحصیلی خودمو سربلند کنم ..
از هفته ی دیگه هم مدرسه ها باز میشه و تعطیلات تابستون تموم میشه .. من سال سوم دبیرستانم خخخ
البته باید چند نکته ی دیگه هم بگم من امروز وارد چوسان شدم و ..
راستی شماها چرا حرف نمیزنید؟ خجالت میکشین؟ خجالت نکشین منم مثه خودتون خاکی ام .. الوووووو یارووووو جواب نمیدی؟ "
صدای گوسفند بلند شد "بععععععع"
یه نگاه پوکر به گوسفندایی که یه ساعت داشتم واسشون حرف میزدم کردم و آروم گفتم " یعنی هیچی از حرفای من نفهمیدین؟ "
گوسفندا باهم گفتن " بععععععع"
"بابا گوسفندم انقدر نفهم؟؟ واسه الاغ گفته بودم و این همه درد و دل کرده بودم الان برام عرعر میکرد دمشو تکون میداد هووففف"
داشتم با گوسفندا حرف میزدم که یهو یکی گفت " آی پسر اون سگه که دم تکون میده نه الاغ.."
یا ابرفررررض گوسفنداشون چقدر خارجی ان حرف میزنن..
با دستی که روی شونه ام قرار گرفت یه سه چهار متر پریدم  هوا و برگشتم پوکر به صاحب دست نگاه کردم " اا آقا سلام .. ببخشید من داشتم با گوسفنداتون راجب مسائل و مشکلات جامعه حرف میزدم .. خیلی باهوشن ماشالا ماشالا حرفم میزنن "
پیر مرد خنده ی شیرینی کرد  و با مهربونی گفت " من بودم نه اون گوسفند بنده خدا خخخ چه پسر بانمکی .. اسمت چیه پسرم؟"
ای بابا من خیر سرم 18 سالمه این منه به این گندگی رو بچه میبینه؟
باز پوکر نگاش کردم " چشاتون بانمک میبینه من آقای اوه سهون  18 ساله از سئول هستم"
اوه اوه الانه که با بیل بزنه تو فرق سرم ..
پیر مرد لبخند ملیحی زد " منم ژی وو هستم پدربزرگ این شهر کوچیک"
ایول باو یایابزرگ شهرشون چقدر باحاله نزد نصفم کنه .. مثه اینکه مردم چوسان خیلی ریلکس تر
دیدگاه ها (۱۴)

جییییغ خیلی بدهههه برین به اکسو رای بدین تا کتلتتون نکردمااا...

خب خب خب ادامه رمان بازم میگم تا ده میذارم و خواننده ها کم ب...

فصل اول توی جنگل میدوویدم و جیغ میزدم ماه کامل تو اسمون میدر...

بچهها این رمان ماه نوتاحالا خنده دار ترین رمانیه که توعمرا خ...

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

این پست واسه ی چند نفر نیست واسه یه نفره 🙏🏻البته همه ی خانوا...

سلام دخترای قشنگم حالتون خوبه ✨💋خب نمی‌خوام زیاد لفتش بدم .....

سلام خوشگلای من، چطورین؟؟ خوبین؟؟خب، این به احتمال زیاد آخری...

‏🐺[۱۶:۱۹ ~ ۱۶:46 به وقت کره]آه، راستی، می‌خوام یه بار دیگه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط