{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مطمئنا همه ی ما برای یک بار هم که شده گذرمون به مغازه ی ط

مطمئنا همه ی ما برای یک بار هم که شده گذرمون به مغازه ی طلافروشی افتاده، مغازه ی طلافروشی خیلی فرق داره با بقیه ی مغازه ها، نه اینکه چون طلافروشیه، نه اینکه چون صاحبش ممکنه وضعیت مالی بهتری نسبت به صاحب مغازه ی مثلا پارچه فروشی داشته باشه!
فرق داره این مغازه، درب این مغازه به روی همه باز نیست، تاحالا شده از کنار یه مغازه ی طلافروشی رد بشی ببینی دَرِش چهارطاق باز باشه! نه...
در مغازه ی طلافروشی ها یک نوع قفل مخصوص داره، که همیشه قفله، همیشه بسته ست، برای ورود نیاز به اجازه ی صاحب طلافروشی هست، که باید صبر کنی برات قفل رو باز کنه، میدونی صاحبش میاد یه نگاهی به سرووضعت میندازه، ببینه دزد نیستی، قاتلُ جانی نیستی، اصلا ببینه خریداری، میشه بهت اعتماد کرد، به این نگاه نمیکنه که پول داری یا بی پول ها، به این نگاه میکنه که ببینه ضرر نداری واسه مغازه اش،واسه طلاهاش، خدایی نکرده دست کج نیستی،ادم ولگرد خیابونی نیستی، بعدش در رو برات باز میکنه،
میدونی دل ادم ها هم باید مثل یه مغازه ی طلافروشی باشه، که دَرِش قفل داشته باشه،که هرکسی نیاد توش، که اول بشناسیم طرفو که اصلا خریدار هست،بعد قفل دلمون رو باز کنیم،که بیاد، که بمونه،
این روزا باید مثل طلافروشی ها به درِ دلمون قفل بزنیم،که چهارطاق باز نباشه،که هرکسی فکر نکنه که میتونه داخل بشه، که بفهمن این درِ بسته دلیل داره، این دل قانون داره، ورودش شرایط داره، قاتلُ جانیُ دروغگو نمیپذیره! که اگه بشکنه تاوان داره!
دیدگاه ها (۷)

~[ #پرانتز ] -> مرد بودن به این نیست که همیشه قوی، بی‌احساس ...

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

عشق خیانت انتقام

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

کپشن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهم

یکی از چندین پست با کپشن مشترک

I fell for my doctor- part 11

My lovely neighbor part : 62

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط