{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پآرت¹³

پآرت¹³
خب داشتم‌میگفتم می سو...!
می سو: هوم؟
ببین...
اره درسته ما خواهر برادریم ینی خب...
هیچ چیز خونی بین ما نیست خب؟
ینی خب ببین چجوری منظورمو برسونم اخه میدونی...
می سو: ببین تا یجاییاشو گرفتم ولی خب منظورت چیه از این حرفات منکه چیز خاصی نگفتم...
نکنه تو؟...
نوا: واایییییییییی (بلند گفت)
نوا: باز شروع نکنا می سو! (و اروم تر گفت) هیچ چیز بین ما نیست همه میدونن ما برادر خواهریم
الانم واقعا کارای یونگیو نمیفهمم!
ینی چی اخه؟ دفعه دومشه منو ب دیوار میکشونه
شاید مسخره بنظر بیاد ک الان مثلا عاشق هم باشیم هوم؟ مگه نه؟
واقعا مسخرس مسخره مسخره ک یهو از خواهر برادر بشیم...
ینی هیچی اصن کی راجب اینا حرف زد؟
می سو: اهااا پس فهمیدم قضیه چیه ،،باشه
فردا درمورش باز حرف میزنیم باشه؟
یه کار واجب فردا باهات دارم خیلی واجب
نوا: عوووو باشه پس منم کمکم داره خوابم میگیره
می سو :باشه برو، شببخیر عزیزم
نوا: شببخیر، بایی
*ویو فردا صبح*
مثل همیشه یونگی میخواست بره نوا رو بیدار کنه ولی در دیشب قفل بود و الانم قفل بود.
یونگی خواست وارد شه با در قفل مواجه شد و در زد ک نوا رو اینجوری بلند کنه
یونگی: نوااااا بیدار شو باتوام، نواااا
باز در زد
یهو نوا از خواب شیرینش بلند شد و رفت درو باز کنه دید قفله خواست درو باز کنه که...
قفل باز نمیشد
نوا:یونگی باز نمیشه!
و...
شرط؟
۳۰لایک
۱۵بازنشر
(همین الان پستو لایک کن یادت میره)
دیدگاه ها (۲۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.56(روایت از زبان جونگ‌ک...

تک پارتی تهکوک وقتی کوکی روی ته دست بلند می‌کنه.....ویو: امر...

چندپارتی یونگی

چند پارتی یونگی

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چندپارتی یونگی

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

.....پارت دوم.....

p2 زنگ آخر که خورد ا.ت سریع وسایلش رو جمع کرد تهیونگ کنار در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط