{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part

هیجان داشتم... دلم میخواست زودتر بفهمم چی توی اون بسته ست!!!

کاغذ دورشو باز کردم.. یه جعبه ی کوچولو بود...
یه جعبه... میتونمممم حدسشو بزنممم این جعبههه ی حلقه ستتتت!!!! یوهوووو!!!!

جونگکوککک از اولم میدونستم که..
اما... درشو ک باز کردم.. توش هیچی نبود:/

خیلی خب جونگکوک من بازم نتونستم دستتو بخونم://


یه برگه ی کوچولو گوشه ی جعبه بود...
سریع برگه رو برداشتم و جعبه رو انداختم روی تخت
برگه رو باز کردم..

متن کوتاهی با دست خط خیلی مرتب و زیبا نوشته بود:
"به نظرت بهتر نیست خودت درو برام باز کنی!؟ "

ها!؟ منظورش چیع.. من درو براش باز کنم... باز کنم!!!

دوییدم سمت در.. شک داشتم اما.. قطعا منظورش همینه دیگه؟؟



#جونگکوک
ویو جونگکوک

به دیوار تکیه داده بودم..

لبخند ب لب داشتم... الان میدونم اون دختر بچه دقیقا داره چکار میکنه!
میتونم هرثانیه رفتارشو تصور کنم!!

جا خوردنش وقتی جعبه ی خالی رو میبینه... و توی فکر رفتن به خاطر معمای آسونی که پیش روش گذاشتم..!

خندیدم.. اون بچه.. مال خودمه!
نفس عمیقی کشیدم و به ساعتم نگاه کردم...

دیگه وقتشه...

شمردم...

یک

دو

سه

تق!

صدای باز کردن قفل های در عمارت اومد.. دقیقا طبق نقشه!

رفتم جلوی در و خم شدم و یه زانوم رو گذاشتم روی زمین..

ا. ت درو باز کرد و با تعجب بالا رو نگاه کرد! انتظار داشت منو ببینه🤣

یهو سرشو اورد پایین و با دیدن من پرید بالا: جونگکوکک!!!!!


خندیدم: جان دلم😂❤

ا. ت نفس عمیقی کشید: شما اینجا چکار میکنید... چرا اینجوری... زانو زدید!؟

سرمو کج کردم: خودت چی فکر میکنی؟

ا. ت هوفی کشید و چشماشو ریز کرد: چی توی سرت میگذره😏

پوزخند زدم و اداشو دراوردم: تو هیچوقت نمیتونی دستمو بخونی!

ا. ت اخم کرد و مثل بچه ها گفت: نمیخوای بگیی چیشدهه!!؟؟

لبخندی زدم... منم بی صبرانه منتظر امروز بودم..

دستمو توی جیبم بردم و...

⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...
⭕بچه ها معذرت میخوام که یه مدت نبودم یا پارت نمیزاشتم... دلیلش این بود که حالم اصلا خوب نبود و نت هم نداشت، بازم ببخشید💔

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۳)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part لبخندی زدم... جای...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part تهیونگ شوکه شد......

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۴۲کل شبو توی حیاط...

نام: قرارداد نفرتPart:33جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط