{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۳۴ پارت پایانی

نفس عمیق کشیدم و زدم بیرون دلم نمیومد اونطور رهاش کنم. ممکن بود حالش بدتر شه ولي.. خودش اینطور میخواست
از ساختمون بیرون زدم و جلوي در برگشتم نگاش کردم. حالم خوش نبود. چي سرجاش نیست؟ چرا نمیتونم راحت تمومش کنم و برم؟ چي عوض شده؟ چند وقت پیش این ارزوم بود. شب و روز دعاي خلاصي میکردم و الان چي دست و پامو بسته؟ من باید برم. این سرنوشت منه..
باید تمومش کنم. سعي کردم محکم باشم... اب دهنم رو قورت دادم و همه قدرتم رو جمع کردم و براي تاکسی دست بلند کردم جلوي پام وایستاد.
چمدونم رو گذاشتم داخل و سوار شدم.. به ساختمون خونه اش خیره شدم. شاید این آخرین بازی باشه که این خونه و خودش رو میبینم
امیدوارم حالش خوب بشه.. واقعا و از ته قلبم امیدوارم داغون چشمامو بستم و با تمام وجود سعی کردم نبارم جیمز ترینر خداحافظ.. چونه ام لرزید دست به چشمم کشیدم لعنتي.. این چیزیه که میخواستم باید خوشحال باشم.. همه چی درست شده پس..چرا.. ..چرا خوشحال نیستم؟


پایان فصل اول ....
دستتون درد نکنه بخاطر کم حمایت شما خیلی خوشحالم کردین ... کن اینقدر سختی میکشم می‌نویسم بعدشم شما حتی کامنت ها نمیزارید مگه ارزش ندارد ؟


خب اینم از پایان فصل اگه لایک های فصل به ۸۰ با ۹۰ برسه براتون فصل دوم هم می‌زارم خب برم سریال مورده علاقه ام شروع شده برم دیگه فعلا
دیدگاه ها (۵۰)

دیگه نمیدونم باید برای این مرد گریه کنم یا خنده؟ د آخه خب بر...

P¹⁶ استاد با صدای بلند قهقه زد. استاد:وای ات دخترم،تو خیلی ش...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

پارت سی سوم🔥عشق ابدی ما🔥النا: باشه بریم سونیک: نه نه نه شدو ...

پارت جدید ..میگذرد..

مافیای من

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط