‌من نمیدانم کجا باید تو را پیدا کنم

‌من نمیدانم کجا باید تو را پیدا کنم
جان سپارم در رهت،با عشق تو غوغا کنم

سالها چشمان خود را بر لبانت دوختم
تا بگویی عاشقی،این عشق را معنا کنم

روزها و سالها عمرم بدین منوال رفت
در پس پیری ترسم عشق را رسوا کنم

با تو در رویا هزاران عشقبازی کرده ام
عاشق آنم چو مجنون گریه بر لیلا کنم

گر بیایی این زمین و آسمان ارزانی ات
راست میگویم بیا تا یک سند امضا کنم

آمدی دیشب به خوابم حال خوبی داشتی
بوسه ای کردی بگفتی من تو را شیدا کنم

خود چه تعبیری ز خوابم میکنی ای نازنین
گر بدانی گو،زشادی خلعتی اهدا کنم

آنچنان در خاطرم هستی بداند آن رقیب
حاضرم با او که نه با ایل او دعوا کنم

راست میگویند فرهاد از غم شیرین مرد
گر بمیرم از غمت عشق تو را افشا کنم
دیدگاه ها (۳)

یا علی علیه السلام

ای داد گر!

در جهانی که حتی مغز آدمی نیز بدنبال خیانت به اوست، آیا چیز دیگری برای اعتماد باقی مانده است؟👌👌😌😌😌

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط