{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای قلم بنویس:دریا تشنه بود

ای قلم بنویس:دریا تشنه بود
آسمان و ایل و صحرا تشنه بود
مشک و ساقی،بر لب رود فرات
مشک و سیر و ساقی،اما تشنه بود
ای قلم ننویس:بابا آب داد.....
شرم کن،بنویس:بابا تشنه بود
دیدگاه ها (۱۰)

مینویسم محرمتو بخوانش حسینمینویسم برادر تو بخوانش عباسمینویس...

ای تشنه لبی، که آب شرمنده توستتا صبح جزا سحاب شرمنده توستدر ...

ﺑﺎﺯ ﻣﺤﺮﻡ ﺷﺪﻭ ﺩﻟﻬﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺯﻳﻨﺐ ﺩﻝ ﺯﻫﺮﺍ ﺷﮑﺴﺖﺑﺎﺯ ﻣﺤﺮﻡ ﺷﺪ ﻭ ...

الهیمن بی تو دمی قرار نتوانم کرداحسان ترا شمار نتوانم کردگر ...

🌱 به رسم کرام ‌| «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن ...

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

مرتفع ترین و اعجاب انگیز ترین دریاچه کردستان گنج پنهان در ار...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳" در آغوش رویای آبی ات "...

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط