{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام مانند بیماری که جانش می رود

خسته ام مانند بیماری که جانش می رود
جسم او می ماند و، روح و روانش می رود

شاکـی ام مـانند صیـادی که آهـو دیـده و
اشتـبـاهـی ناگـهان تیر از کمانش می رود

من پلنگی عاشقم، وقتی هراسان می شود
نیمه شبـهایی که ماه از آسمانش می رود

از غمم ، هر کـس به لـب نام مـرا مـی آورد
جان به لب میگردد و خون از دهانش می رود

اندکی در خود نظر کن، تا نپرسی بعد از این
این دل بی کس ، چرا تاب و توانش می رود

سالهای عمر من ، در پای چشم روشنت
هم بهارش می گریزد، هم خزانش می رود

عاقبت یک روز ، می فهمی بهای عشق را
روزگـار بـی وفـایـی هـا ، زمــانـش مــی رود
دیدگاه ها (۰)

خسته ام مانند بیماری که جانش میرود....جسم او می ماند و روح و...

خسته ام مانند بیماری که جانش میرود....جسم او می ماند و روح و...

از دشت پربلا و مکانش که بگذریماز ظهر داغ و بحث زمانش که بگذر...

از دشت پربلا و مکانش که بگذریماز ظهر داغ و بحث زمانش که بگذر...

شب جمعه سادات ببخشید ز دشت پربلا و مکانش که بگذریماز ظهر داغ...

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد

چه بهاری بشود.....

پیراهن آستین کوتاه مردانه باکسی ساده مازراتی کرم مدل 51435

راه نجات کشور عزل_پزشکیان است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط