{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟

تو را که از همه‌ی جنبه‌ها سَری از من



درخت خشکم و هم صحبت کبوترها

تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پَری از من



اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه

مرا به خود بُگذاری و بگذری از من



من و تو زخمی یک اتفاق مشترکیم

که برده دل پسری از تو، دختری از من



گذشت فرصت دیدار و فصل کوچ رسید

دم غروب، جدا شد کبوتری از من



نساخت با دل آیینه‌ام دل سنگت

تویی که ساختی انسان دیگری از من



چه مانده از تو و من؟ هیزم تَری از تو

اجاق سوخته‌ی خاک بر سری از من



چه مانده باقی از آن روز؟ دختری از تو

چه مانده باقی از آن عشق؟ دفتری از من



| علیرضا بدیع |
دیدگاه ها (۱)

زیر چتر سبز باران برگ لرزان درختانآید به یادم دوباره کوچه با...

من می‌دانمکه اندوه من برابر است با اندوه سواری که صدای سم اس...

حالا که آمده‌ایاز گذشته نپرسدر روز آفتابیاز برف سنگین شب قبل...

رمان سایه‌های ممنوعه پارت9به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ ه...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟تو را که از همه ی جنبه ه...

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟تو را که از همه ی جنبه ه...

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟تو را که از همه ی جنبه ه...

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟تو را که از همه ی جنبه ه...

چه حاجت استبه این شیوه دلبری از من؟تو را کهاز همه ی جنبه هاس...

چه حاجت است به این شیوه دلبری از من؟تو را که از همه ی جنبه ه...

ز تمامِ دلخوشی ها برگِ فالی مانده از تولایِ یک دیوانِ خطی، خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط