مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین
مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین
می برد قلب مرا یاد تو ای زیبا ترین
هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار
جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین
سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار
یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین
اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد
دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببین
یک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شد
رخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمین
من به یادت عادت دیرینه دارم دلبرم
یاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم، همین
حیف از نقش خیالی که توهم شده است
فرش تا عرش لگد خورده ی مردم شده است
زندگی عالی عالی ست،ولی در این بین
حال من مثل درختی ست که هیزم شده است !
در خودم حل شدم و کم شدم و دم نزدم
تا نگویند که محتاج ترحم شده است
عشق، انگشتراعجاز سلیمان نبی ست
که در این زندگی بی هیجان گم شده است !
در پی ام آمده ای، بیست و اندی سال است
زندگی ! فکر کنم سوء تفاهم شده است !
می برد قلب مرا یاد تو ای زیبا ترین
هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار
جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین
سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار
یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین
اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد
دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببین
یک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شد
رخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمین
من به یادت عادت دیرینه دارم دلبرم
یاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم، همین
حیف از نقش خیالی که توهم شده است
فرش تا عرش لگد خورده ی مردم شده است
زندگی عالی عالی ست،ولی در این بین
حال من مثل درختی ست که هیزم شده است !
در خودم حل شدم و کم شدم و دم نزدم
تا نگویند که محتاج ترحم شده است
عشق، انگشتراعجاز سلیمان نبی ست
که در این زندگی بی هیجان گم شده است !
در پی ام آمده ای، بیست و اندی سال است
زندگی ! فکر کنم سوء تفاهم شده است !
- ۲.۸k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط