عشق اگر روزِ ازل در دلِ دیوانه نبود

عشق اگر روزِ ازل در دلِ دیوانه نبود
تا ابد زیرِ فلَک، ناله ی مستانه نبود

نرگسِ ساقی اگر مستیِ صد جام نداشت
سرِ هر کوی و گذر، این همه میخانه نبود 

دوش دور از تو شبی بود که گفتن نتوان
هَمدَمم جُز دلِ افسُرده و پیمانه نبود
 
من و جامِ مِی و دل، نقش تو در باده ناب
خلوتی بود که در آن رهِ بیگانه نبود

کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
به فدای تو مگر، این دلِ دیوانه نبود؟ 

از چه چون شمع سحر سوختی ای هستیِ من
تا تو را سایه ی بال و پرِ پروانه نبود

من تو بودم همه، ای خُفته چو گُل در بِستر
قبله گاهِ دلِ من جز تو در این خانه نبود
 
بی تو دور از تو نَبودن هنرِ عشق و وفاست
مُعجزی بود که دیدم من و افسانه نبود
دیدگاه ها (۴)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

عاشقانه های شبنم

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

عاشقانه ها

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

جاده بی راهه

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط