{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اے ڪاش شبے پاے عَلَم مےبودم

اے ڪاش شبے پاے عَلَم مےبودم
یا خادمِ بانوے خودم مےبودم
اےڪاش خداے عشق ، قسمت میڪرد
یڪ لحظہ " مـــدافعِ حـــرم مےبودم"
دیدگاه ها (۴)

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

فراتر از خویش

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط