کوره که بسته شد،

کوره که بسته شد،
در فاصله‌ی خوردن یه استکان چای،
می‌بینم قندم را مدیون سوزاندن استخوان‌های درختانم!
درختانی که علم حرمت بابونه ثابت می‌کنه برادران ناتنی آدمیزادند!
کدام برادر حاضره خودش کربن بخوره
تا اکسیژن برادرش پیوسته به راه باشه!
درختان، درختانی که گهواره‌ی اولین نگاه به جهان
و تابوت آخرین نگاهمون به همون جهانه!
یک شب کابوسم، هزار درخت بود که درِ خانه‌ام را می‌زدند
و شاخ و برگشونو ازم می‌خواستن!
تا بیدار شدم ده‌‌بار مُردم و زنده شدم!
دیدگاه ها (۱)

کوره که بسته شد، در فاصله‌ی خوردن یه استکان چای، می‌بینم قند...

بوی شالیزار.و عطردرخت مُورد و اب چشمه ..چی میخاد دیگه ادم

حسین پناهی

🍁کوره که بسته شد، در فاصله‌ی خوردن یه استکان چای، می‌بینم قن...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

اینکه

ما

کسی

قدرت مکث

پایتخت ایران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط