{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند...
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قور باغه دیگر گفتند که چاره ای نیست! شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از گودال بیرون بپرند اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید. شما خواهید مرد!
پس از مدتی یکی از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و به داخل گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد....

بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از گودال خارج شد .
وقتی از گودال بیرون آمد، معلوم شد که قورباغه نا شنواست. در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران اورا تشویق می کنند!





این جمله شعار امروز ماست:

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند …
دیدگاه ها (۱)

زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز بعدش...

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلی...

ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ...ﭘﯿﺮﯼ ﻧﻮﺑﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺭﺳﯿﺪ .ﮔﻔﺖ ...

روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮ...

🔴میدانستید اولین تحریم اقتصادی آمریکا که باهاش یک ملت رو هدف...

🔴میدانستید اولین تحریم اقتصادی آمریکا که باهاش یک ملت رو هدف...

.⭕️👆صحنه های واقعی آخرالزمانی‼️ببینید داعشی های وحشی و خون ر...

.⭕️👆صحنه های واقعی آخرالزمانی‼️ببینید داعشی های وحشی و خون ر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

لحظه ی دیدار با تو بعد از اینکه تهیونگ با اون حرکت رو از روی...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

🖤 پارت ۳۲ | «دختر من»لانا با ناباوری به پدرش خیره شد.— «منظو...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط