درد نهان ...

‍
«بند بندِ استخوانم گریـه میخواهد عزیز »
جسم نه، روح و روانم گریه میخواهد عزیز

گفتـه بودم دل صبـوری میکند اما نکرد
خسته ام تاب و توانم گریه میخواهد عزیز

زخـم های بیشماری دیـده ام اما تنِ
زخمی از زخم زبانم گریه میخواهد عزیز

پرده بردارم بگویم غصه ها با من چه کرد ؟
قامت از غـم کمانـم گریه میخواهد عزیز

تکیه گاه محکمی میخـواستم ، امـا نبود
گریـه های بی امانم گریه میخواهد عزیز

هرطرف رو میکنم درها به رویم بسته است
هم زمین ،هم آسمانم گریه میخواهد عزیز

مرهمی پیدا نشد بر زخم دل سنگ صبور
دردِ در سینـه نهانم گریه میخواهد عزیز
دیدگاه ها (۰)

بند بند استخوانم گریه می‌خواهد عزیزجسم نه روح و روانم گریه م...

بند بند استخوانم گریه میخواهد عزیز..جسم‌نه،روح‌ و روانم گریه...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفت بند بند جسم و جان و استخ...

عاشقانه

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم و جان و استخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط